Translate to:

 
بمناسبت سالگرد عملیات والفجر مقدماتی
نویسنده : admin
تاریخ : چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
مسجد امام حسین(ع)، شهر نقده، اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ مقر گردان محبین در عملیات حاج عمران ( انشاالله در آینده خاطراتش ذکر خواهد شد) از بالا شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین در عملیات حاج عمران و شهید حجت الله سرتیپ نیا راهنمای اطلاعات عملیات گردان مالک اشتر که در آن عملیات هم زخمی سخت برداشت
نزدیکیهای عملیات والفجر مقدماتی   به شدت از ناحیه پای راست مجروح شده بود، اورا به بیمارستانی در قم منتقل کرده بودند(بیمارستان آیت الله گلپایگانی) ولی علی رغم آنکه تحت عمل جراحی سختی جهت بیرون کشیدن گلوله از پایش قرار گرفته بود دوره درمان در بیمارستانرا ناتمام  رها کرده شتابان و عجول با دو عصا زیر بغل خود را به کوهدشت رساند، یادم هست بخیه های زخم عمیق پایش تازه بود و جراحت آن ترمیم نشده ! عصاها را به کناری انداخت  و به شکل خنده دار و عجیبی با تحمل درد بسیار شروع به راه رفتن کرد .

    مصاحبه شهید حجت الله سرتیپ نیا با جانشین گردان محبین شهید فیروز سرتیپ نیا مدت کوتاهی بعد از عملیات والفجر مقدماتی و دومین اعزام و ماموریت گردان محبین(از زمان تشکیل) به همان مناطق وتپه های رملی(تپه دوقلو و شیب نیسان ) فکه که در والفجر مقدماتی فتح شده بود
آن نحوه راه رفتن و کج و معوج کردن بدنش همه را متعجب کرده بود  که این همه شتاب برای چیست ؟! ولی او هوایی دیگر در  سر داشت و آن شور و اشتیاق حضور در عملیات” والفجر مقدماتی” بود که در روزهای آتی انجام میشد. و این شوق و سرمستی  تحمل آنهمه درد را برایش سهل آسان  نموده بود شهید حجت  لنگ لنگان خود را به سایت چهار و رزمندگان سلحشور گردان محبین رساند .

این سنگر و پرچم مقدس جمهوری اسلامی(تپه دوقلو ،فکه،محل عملیات والفجر) که در تصویر پیداست ،  فاصله آن تا خط دشمن بعثی، در نقاطی کمتر از صد متر هم میرسید،و محلی بود برای فریاد بانگ دلنشین اذان بچه ها ی گردان محبین  در گوشهای کر و  مسخ شده دشمن، و  هر نماز مغرب این نوای الهی فریاد زده میشد، و به محض تلاوت بانگ اذان از حلقوم بچه ها، باران گلوله های خمپاره  بود که باریدن میگرفت.  آن تپه رملی  به تپه شصت معروف بود میدانید چرا ؟؟ باور کنید دنیایی از اخلاص و بندگی در  آن جمع نیکوی بچه های “تپه شصت” و در آن گرمای سوزان خردادماه ۶۲ موج میزد .
گردان محبین بعد از حدود سه ماه آموزش های سخت حمایلها بسته و  محیای رفتن بود. انتظار به سر آمد و او هم به آرزویش رسید.
.یکی از برادران بسیجی همراه شهید در مورد آنشب به یاد ماندنی نقل میکند:
آن شب عملیات از نقطه رهایی یعنی “جنگل عمقر” تا پای کار که ابتدای معابر میدان مین بود  مسافتی طولانی را بر زمین رملی و خشن فکه طی کردیم. و این حرکت در رمل توان زیادی از نیروها گرفته بود. ابتدای معبر میدان مین در آن سرمای استخوان سوز جنوب حجت از شدت درد لحظاتی  بر زمین نشست و این وضعیت نگرانمان کرد که مبادا در آن موقعیت خطرناک و بحرانی توان ادامه حرکت نداشته باشد

.

           فکه تپه دوقلو(تپه شصت) سنگر رزمندگان گردان محبین، باید در آن گرمای سوزان خردادماه فکه حاضر بودید تا حس میکردید که بر یاران خمینی در آن شرایط سخت چه میگذشت
این برادر در ادامه میگوید :
شهید حجت بسختی بلند شد و در آن نبرد سخت و نابرابر چون همیشه شجاع و جسور  جنگید و جنگید.

نمایی از تپه های رملی فکه  و خط پدافندی گردان محبین بعد از والفجر مقدماتی
در  حال عبور از میدان مین به گردان دانش تیپ ۱۵ امام حسن  برخوردیم که در مسیر معبر  بسیاری از
نیروهایش شهید و زخمی شده بودند.

    به دلیل نزدیک بودن خطوط مقدم ما با عراق تدارکات فقط در شب و با این پی ام پی ممکن بود، و
آنشب که این خودرو زرهی با فاصله ای به سنگرها نزدیک میشد آشوب و غوغایی به پا میشد و آن دوجوان سیه چرده آبادانی با جسارت تمام موشکهای آرپی جی یازده این زره پوش را روی خط عراق خالی میکردند ، وبعد باران گلوله دشمن تا دندان مسلح بود که میبارید….. قسمت بالای تصویر سمت چپ قسمتی از میادین مین در والفجر مقدماتی
و نکته عجیب و غیر قابل باور این روایت اینجاست : “گردان خط شکن دانش” تیپ ۱۵ امام حسن(ع) ،بعد از رسیدن به میدان مین ،معبر عبور نیروها برای رسیدن به دشمن را گم میکنند و در آن شرایط حساس عملیات برای گشودن  معبر عبور گردان های جلو کشیده جمعی از نیروهایش  داوطلبانه روی مین رفته راه بازمیشود و عده ای از آن مردان مرد و از جان گذشته شهید و مجروح شده پیکرهای پاره پاره اشان در میدان می افتد و اینجای روایت عجیب است که ما از کنار و روی پیکرهای مطهر شهدا و مجروحین افتاده بر معبر در حال عبور بودیم که به مجروحی بر خوردیم که پایش قطع شده و با پیکری زخمی در آن میدان ایثار و شهادت با شور و حرارتی عجیب و باور نکردنی بجه ها را تشویق به حرکت سریع و رو به جلو میکرد او با آن بدن پاره پاره اش شاید تا دقایق یا ساعتی بعد از شدت جراحات به شهادت میرسید اما همچنان   پر شور  و با روحیه ای  باور نکردنی نیروهای گردان محبین را تشویق به حرکت  میکرد نقل این روایتها حقیقتا برای کساتی که ندیده اند چون افسانه میماند و داستانی غیر قابل باور……
  
تپه دوقلو و شیب نیسان ،فکه (تپه شصت!) پدافند والفجر مقدماتی) از راست محرابی و مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین
http://s1.picofile.com/file/7265477739/pi93yyin33voxwq83sqk.jpg
   شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین (تپه شصت!)مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین، نادر رومی
شهید فیروز سرتیپ نیا که
 در اولین گردان تشکیل شده شهر  در والفجر فرمانده یکی از گروهانهای گردان محبین  بود  در باره
حماسه آن شب فکه و والفجر مقدماتی و آنچه بر او و نیروهایش گذشته بود

             زمستان ۱۳۶۱ سایت چهار،رزمندگان گردان محبین، نزدیکیهای عملیات والفجر مقدماتی

میگفت : پس از عبور از معابر و میدانهای مین و گذشتن از کانالهای عریض و طویل  به دشتی مسطح و بی عارضه رسیدیم هجوم وحشیانه تیربارهای دشمن از هر سو بر بچه ها باریدن گرفته بود برای فریب نیروها خودی تیرهای رسام(آتشی) بالای سر شلیک میشد و از پایین تیرهای جنگی نیروها را درو کرده یک به یک به خاک و خون میکشید به اطراف نگاه کردم نیروهای رزمنده با آن قامتهای رعنا چون برگریزان پاییز پر پر شده و خونهای پاکشان بر  زمین رملی فکه جاری میشد طولی نکشید که در یک آن از ناحیه هردو پا هدف قرار گرفته و نقش بر زمین شدم.

     فکه تپه دوقلو (تپه شصت) از چپ سردار شهید علی مروت طرهانی ، که سالها بعد به عنوان جانشین گردان محبین در شلمچه و کربلای پنج ،همراه با فرمانده گردان  علی محمد کوشکی دقیقا در همان نقطه ای که برادران سرتیپ نیا به شهادت رسیدند ،هردو با هم ودر یک آن آسمانی شدند.

غرش تانکهای عراقی  هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشد.
و من نیز هر لحظه خود را به اسارت یا شهادت قریب آرم سپاه  را از سینه کنده با مدارک شناسایی زیر رملها پنهان نمودم شهید عزیز فیروز میگفت: میدانستم در صورت اسارت و شناسایی ام که سپاهی هستم به شدت تحت فشار قرار خواهم گرفت.

در این فاصله که امیدی به نجات نبود دو نفر از بچه های گروهانم در بر گشت به من برخورد کردند و هرجوری بود و با زحمت بسیار به عقبم آوردند.

           سایت چهار آمادگی برای عملیات والفجر ،از راست شهید حجت الله سرتیپ نیا

آنچه رفت خاطراتی بود در مورد برادران شهید حجت الله و فیروز سرتیپ نیا  در عملیات والفجر مقدماتی  که بعدها  به عنوان فرمانده و جانشین گردان کمیل لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل العباس در عملیات کربلای پنج در شلمچه هردو با هم و در یک آن و با یک انفجار به شهادت رسیدند.

شادی ارواح پاکشان فاتحه مع الصلوات



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
نویسنده : admin
تاریخ : یکشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۴

دماتی، خاطرات
نویسنده : سرتیب نیا موضوع : جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۴

مسجد امام حسین(ع)، شهر نقده، اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ مقر گردان محبین در عملیات حاج عمران ( انشاالله در آینده خاطراتش ذکر خواهد شد) از بالا شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین در عملیات حاج عمران و شهید حجت الله سرتیپ نیا راهنمای اطلاعات عملیات گردان مالک اشتر که در آن عملیات هم زخمی سخت برداشت

نزدیکیهای عملیات والفجر مقدماتی به شدت از ناحیه پای راست مجروح شده بود، اورا به بیمارستانی در قم منتقل کرده بودند(بیمارستان آیت الله گلپایگانی) ولی علی رغم آنکه تحت عمل جراحی سختی جهت بیرون کشیدن گلوله از پایش قرار گرفته بود دوره درمان در بیمارستانرا ناتمام رها کرده شتابان و عجول با دو عصا زیر بغل خود را به کوهدشت رساند، یادم هست بخیه های زخم عمیق پایش تازه بود و جراحت آن ترمیم نشده ! عصاها را به کناری انداخت و به شکل خنده دار و عجیبی با تحمل درد بسیار شروع به راه رفتن کرد .

مصاحبه شهید حجت الله سرتیپ نیا با جانشین گردان محبین شهید فیروز سرتیپ نیا مدت کوتاهی بعد از عملیات والفجر مقدماتی و دومین اعزام و ماموریت گردان محبین(از زمان تشکیل) به همان مناطق وتپه های رملی(تپه دوقلو و شیب نیسان ) فکه که در والفجر مقدماتی فتح شده بود

آن نحوه راه رفتن و کج و معوج کردن بدنش همه را متعجب کرده بود که این همه شتاب برای چیست ؟! ولی او هوایی دیگر در سر داشت و آن شور و اشتیاق حضور در عملیات” والفجر مقدماتی” بود که در روزهای آتی انجام میشد. و این شوق و سرمستی تحمل آنهمه درد را برایش سهل آسان نموده بود شهید حجت لنگ لنگان خود را به سایت چهار و رزمندگان سلحشور گردان محبین رساند .

این سنگر و پرچم مقدس جمهوری اسلامی(تپه دوقلو ،فکه،محل عملیات والفجر) که در تصویر پیداست ، فاصله آن تا خط دشمن بعثی، در نقاطی کمتر از صد متر هم میرسید،و محلی بود برای فریاد بانگ دلنشین اذان بچه ها ی گردان محبین در گوشهای کر و مسخ شده دشمن، و هر نماز مغرب این نوای الهی فریاد زده میشد، و به محض تلاوت بانگ اذان از حلقوم بچه ها، باران گلوله های خمپاره بود که باریدن میگرفت. آن تپه رملی به تپه شصت معروف بود میدانید چرا ؟؟ باور کنید دنیایی از اخلاص و بندگی در آن جمع نیکوی بچه های “تپه شصت” و در آن گرمای سوزان خردادماه ۶۲ موج میزد .

گردان محبین بعد از حدود سه ماه آموزش های سخت حمایلها بسته و محیای رفتن بود. انتظار به سر آمد و او هم به آرزویش رسید.
.یکی از برادران بسیجی همراه شهید در مورد آنشب به یاد ماندنی نقل میکند:

آن شب عملیات از نقطه رهایی یعنی “جنگل عمقر” تا پای کار که ابتدای معابر میدان مین بود مسافتی طولانی را بر زمین رملی و خشن فکه طی کردیم. و این حرکت در رمل توان زیادی از نیروها گرفته بود. ابتدای معبر میدان مین در آن سرمای استخوان سوز جنوب حجت از شدت درد لحظاتی بر زمین نشست و این وضعیت نگرانمان کرد که مبادا در آن موقعیت خطرناک و بحرانی توان ادامه حرکت نداشته باشد

.

فکه تپه دوقلو(تپه شصت) سنگر رزمندگان گردان محبین، باید در آن گرمای سوزان خردادماه فکه حاضر بودید تا حس میکردید که بر یاران خمینی در آن شرایط سخت چه میگذشت

این برادر در ادامه میگوید :
شهید حجت بسختی بلند شد و در آن نبرد سخت و نابرابر چون همیشه شجاع و جسور جنگید و جنگید.

نمایی از تپه های رملی فکه و خط پدافندی گردان محبین بعد از والفجر مقدماتی

در حال عبور از میدان مین به گردان دانش تیپ ۱۵ امام حسن برخوردیم که در مسیر معبر بسیاری از
نیروهایش شهید و زخمی شده بودند.

به دلیل نزدیک بودن خطوط مقدم ما با عراق تدارکات فقط در شب و با این پی ام پی ممکن بود، و
آنشب که این خودرو زرهی با فاصله ای به سنگرها نزدیک میشد آشوب و غوغایی به پا میشد و آن دوجوان سیه چرده آبادانی با جسارت تمام موشکهای آرپی جی یازده این زره پوش را روی خط عراق خالی میکردند ، وبعد باران گلوله دشمن تا دندان مسلح بود که میبارید….. قسمت بالای تصویر سمت چپ قسمتی از میادین مین در والفجر مقدماتی

و نکته عجیب و غیر قابل باور این روایت اینجاست : “گردان خط شکن دانش” تیپ ۱۵ امام حسن(ع) ،بعد از رسیدن به میدان مین ،معبر عبور نیروها برای رسیدن به دشمن را گم میکنند و در آن شرایط حساس عملیات برای گشودن معبر عبور گردان های جلو کشیده جمعی از نیروهایش داوطلبانه روی مین رفته راه بازمیشود و عده ای از آن مردان مرد و از جان گذشته شهید و مجروح شده پیکرهای پاره پاره اشان در میدان می افتد و اینجای روایت عجیب است که ما از کنار و روی پیکرهای مطهر شهدا و مجروحین افتاده بر معبر در حال عبور بودیم که به مجروحی بر خوردیم که پایش قطع شده و با پیکری زخمی در آن میدان ایثار و شهادت با شور و حرارتی عجیب و باور نکردنی بجه ها را تشویق به حرکت سریع و رو به جلو میکرد او با آن بدن پاره پاره اش شاید تا دقایق یا ساعتی بعد از شدت جراحات به شهادت میرسید اما همچنان پر شور و با روحیه ای باور نکردنی نیروهای گردان محبین را تشویق به حرکت میکرد نقل این روایتها حقیقتا برای کساتی که ندیده اند چون افسانه میماند و داستانی غیر قابل باور……

تپه دوقلو و شیب نیسان ،فکه (تپه شصت!) پدافند والفجر مقدماتی) از راست محرابی و مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین

http://s1.picofile.com/file/7265477739/pi93yyin33voxwq83sqk.jpg
شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین (تپه شصت!)مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین، نادر رومی

شهید فیروز سرتیپ نیا که
در اولین گردان تشکیل شده شهر در والفجر فرمانده یکی از گروهانهای گردان محبین بود در باره
حماسه آن شب فکه و والفجر مقدماتی و آنچه بر او و نیروهایش گذشته بود

زمستان ۱۳۶۱ سایت چهار،رزمندگان گردان محبین، نزدیکیهای عملیات والفجر مقدماتی

میگفت : پس از عبور از معابر و میدانهای مین و گذشتن از کانالهای عریض و طویل به دشتی مسطح و بی عارضه رسیدیم هجوم وحشیانه تیربارهای دشمن از هر سو بر بچه ها باریدن گرفته بود برای فریب نیروها خودی تیرهای رسام(آتشی) بالای سر شلیک میشد و از پایین تیرهای جنگی نیروها را درو کرده یک به یک به خاک و خون میکشید به اطراف نگاه کردم نیروهای رزمنده با آن قامتهای رعنا چون برگریزان پاییز پر پر شده و خونهای پاکشان بر زمین رملی فکه جاری میشد طولی نکشید که در یک آن از ناحیه هردو پا هدف قرار گرفته و نقش بر زمین شدم.

فکه تپه دوقلو (تپه شصت) از چپ سردار شهید علی مروت طرهانی ، که سالها بعد به عنوان جانشین گردان محبین در شلمچه و کربلای پنج ،همراه با فرمانده گردان علی محمد کوشکی دقیقا در همان نقطه ای که برادران سرتیپ نیا به شهادت رسیدند ،هردو با هم ودر یک آن آسمانی شدند.

غرش تانکهای عراقی هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشد.
و من نیز هر لحظه خود را به اسارت یا شهادت قریب آرم سپاه را از سینه کنده با مدارک شناسایی زیر رملها پنهان نمودم شهید عزیز فیروز میگفت: میدانستم در صورت اسارت و شناسایی ام که سپاهی هستم به شدت تحت فشار قرار خواهم گرفت.

در این فاصله که امیدی به نجات نبود دو نفر از بچه های گروهانم در بر گشت به من برخورد کردند و هرجوری بود و با زحمت بسیار به عقبم آوردند.

سایت چهار آمادگی برای عملیات والفجر ،از راست شهید حجت الله سرتیپ نیا

آنچه رفت خاطراتی بود در مورد برادران شهید حجت الله و فیروز سرتیپ نیا در عملیات والفجر مقدماتی که بعدها به عنوان فرمانده و جانشین گردان کمیل لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل العباس در عملیات کربلای پنج در شلمچه هردو با هم و در یک آن و با یک انفجار به شهادت رسیدند.
شادی ارواح پاکشان فاتحه مع الصلوات



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
پیام روشن شهدا، حجت الاسلام محمد کرم ساعدپور
نویسنده : admin
تاریخ : جمعه, ۲۳ مرداد ۱۳۹۴

ایستاده از راست نفر دوم حجت الاسلام ساعدپور

بسمه تعالی

پیام روشن شهداء

شهداءبا شما سخن می‌گویند

در ابتدای امر،سلام ما بر شهیدان و آموزه‌هایشان ، سلام بر شهیدان و درس‌های ماندگارشان ، سلام بر آیینه اسلام نمایشان، سلام بر شهیدان و بارش خونین لحظه‌هایشان، سلام بر رواق سرخ حماسه های حسینی‌شان ، سلام بر شهیدان، آنان که تا آخرین نفس عاشورایی ماندند و همه را به ماندن دعوت کردند ، سلام بر شهیدان و پیام‌های روشنشان ، سلام بر امام شهیدان ، خمینی بت شکن که با یاران جان بر کفش جبهه ای مرصوص و استوار ، در مقابل یزیدیان گشود که می‌رود تا طومار ننگین آن‌ها را یکی پس از دیگری در هم بپیچد . «اَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»- سوره هود آیه ۸۱ . و سلام بر امام خامنه ای ترسیم کنندهء خط سرخ شهیدان و امام شهیدان و نقّاش سیمای گلگون و زیبای آن‌ها .

مفهوم پیام

((پیام ، امر و دستوری است که به مخاطبانی داده می‌شود تا طبق آن عمل کنند . پیام گاهی صریح و آشکار و منطوق است ، و گاهی یک عمل برای دیگران دارای پیام است و آنان را  به کاری و خصلتی دعوت می‌کند . بنابراین ، هم فرد و هم جمع می‌تواند پیام بدهد  ، هم یک حادثه و عمل می‌تواند برای دیگران پیام داشته باشد .)) جواد محدَثی ، پیام‌های عاشورا ص ۱۶

اینجاست که شهیدان گلگون کفن ،منطوقاٌ و مفهوماٌ پیام‌های روشنی به هم عصر های خود و نسل‌های آینده دارند. و زبان حال و قال تک تک آن‌ها این است :هر زمین کربلا و هر روز عاشورا و هر ماه محرم است و چون جزئی از تشکیلات امام حسین (ع) هستید لذا همواره با آن حضرت باشید . مگر نه امام جعفر صادق (ع) فرمودند : ((شیعتنا جز منا خلقوا من فضل طینتا ،یسوءو هم مایسوونا و یسرهم  ما یسرنا )) شیعیان و پیروان ما جزئی از ما هستند ، که از طینت ما خلق شده‌اند، آنچه ما را ناراحت کند آنان را ناراحت می‌کند و آنچه ما را مسرور کند آنان را مسرور می‌نماید –بحار النوار ، ج ۶۵ ص۱۲۴

تو گر چه در آن صحنه نبودی ولی باید احساس حضور کنی . مگر نه  امام زمانت خطاب به امام حسین (ع) فرمودند : ((یا جداه ، اگر روزگار مرا به تاخیر انداخت و دور ماندم از یاری تو و نبودم تا با دشمنان تو جنگ کنم و با بد خواهان تو پیکار نمایم ،هم اکنون هر صبح و شام اشک می‌ریزم و به جای اشک در مصیبت تو خون از دیده می‌بارم و آه و حسرت از دل پر درد بر این ماجرا می‌کشم )) بحار الانوار ج۱۰۱،ص ۳۲۰

در سوگ تو با سوز درون می‌گریم              از نیل و فرات و شط فزون می‌گریم

گر چشمه چشم من بخشکد تا حشر               از دیده بجای اشک خون می‌گریم

آنان که اشک حسرتِ با بصیرت بر آن حضرت ریختند ، خون سرخ خود را به جا و به موقع نثار مرام و راه آن حضرت خواهند کرد.

همواره با حسین(ع) باشید و ایّام محرّم سیاه پوش ! و عاشورا را با بزک‌های عصر،  به مسلخ نبرید و قلب امام زمان (عج) را جریحه‌دار نکنید . می‌توان شیوه عزاداری را از ائمه اطهار اتّخاذ کرد . از باب نمونه امام حسن (ع) پس از شهادت امیر المومنین (ع) بر منبر مسجد کوفه برای مردم خطبه خواند درحالی‌که لباس سیاه بر تن داشت و عمامه مشکی بر سر و در عزای پدرش امیر مؤمنان می‌گریست . الدرجات الرفیعه ص۱۴۷

همواره با حسین (ع) باشید و در وسط میدان حاضر ! تا جنگ جملی دیگر رخ ننماید و کسانی به عنوان پیش کسوتان و کتک خوردگان طاغوت سفیانی، ذهن سادﮤ اکثریت را کد و بی شکل را دست کاری و جابه‌جا نکنند و جبهه ای انبوه در مقابل علی قرار ندهند و خون هفده هزار نفر را بر پای درخت امیال و قدرت طلبی خود نریزند و وحدت و یکپارچگی امت را قربانی هوا و هوس خود نکنند . و مانع و رادع ارضاء شهوتِ زرّاندوزی آن‌ها شوید و منویات مبارک پیامبر اعظم ، علی ، حسن ، حسین و ….. را علی رغم میل قلبی ابر قدرت‌ها ، پیاده کنید و عبرت‌ها و درس‌های تاریخ را به گوش مردم برسانید و بگویید : ای مردم شما آدم بیداری را پیدا نمی‌کنید که افسوس نخورده باشد که ای کاش در صحنه های تعیین کننده تاریخ می‌بودم تا از کیان حق دفاع می‌کردم . الآن همان روز است و گول بر طبل کوبیدن‌ها و قرآن سر نیزه کردن‌ها را نخورید .

گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی                                گفتا نیک بنگر شاید رسیده باشی

به مردم بگویید : این احساس حضور ، شهید چمران را از استادی یکی از دانشگاه‌های معتبر آمریکا ابتدا به مصر و سپس به لبنان و بعد به ایران کشاند و شمع محفل عاشورائیان دفاع مقدس ایران اسلامی شد . زمزمه شهید چمران را به مردم بگویید که در آستانه آزاد سازی سوسنگرد ، آن رادمرد عاشورایی در حالی که عباس وار می‌جنگید و دشمن زبون را از پای در می‌آورد ، همراه آه و اشک با خود می‌گفت : (( ای حسین جان کاش با تو هم می‌بودم .))

در وسط میدان باشید تا بار دیگر صحنه جنگ صفین تکرار نشود و ضد انقلاب دیروز در مقابل «علی(علیه السلام) انا الرجل» نگوید و نتواند ابراز وجود کند و پیراهن خلیفه مقتول را برای فریب ، سر دست نگیرد و افکار عمومی را به انحراف نکشاند و ((همجهای))بی اراده را دور علم و کتل خود جمع نکند و برای پیشبرد اهداف معاویه پسند خود ، کشته سازی نکنند وزیر پارﭼﺔ سبز که در فرهنگ علوی ما ، بهره ای از قداست دارد ، قایم نشود !

اگر معاویه‌ها و عمرو عاصها ، قرآن را سر نیزه کردند ، در کنار امام خود و دوش به دوش و همگام ، با صدای رسا دم بگیرید که ای مردم گول این ترفند های خطرناک شیطانی را نخورید ، قرآن ناطق علی است . بزنید این کاغذ پاره‌ها را و با بصیرت، توطئه‌ها را در نطفه خفه کنید و اگر عده ای نفوذی با جیره و مواجب، خواستند ذهنهارا در راستای نیرنگ دشمن ، خراب کنند، با وحدت و انسجام مثال زدنی روشن گری کرده و اراده خائنانه آن‌ها را مقهور اراده جمعی خود کنید و در این صورت دست مالک اشترها برای قلع و قم حلقه اول مدافعان معاویه‌ها باز ، و دمار از روزگار خائنان مکار در خواهد آمد . و در این صورت خوارجی و جنگ نهروانی و ابن ملجمی درست نخواهد شد و به سبب خدﻋﺔ دشمن و مباشرت نادان‌های متحجر ، علی به مسلخ نخواهد رفت .

اینجاست که روشن گری و بصیرت افزایی معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند.اگر توده های مسلمان آگاه و بصیر ومتدین به هدف عالی خود باشند ، خادم را به آسانی از خائن تشخیص می‌دهند و حمله و عمله دشمنان دین و ایمان خود نمی‌شوند . اگر توده های مسلمان جریانات سیاسی را به خوبی رصد کنند ، ماشین تبلیغاتی عریض و طویل معاویه‌ها ، تشخیص آن‌ها را از کار نمی‌اندازد و استعداد و امکانات آن‌ها را برای هدم و نابودی حق در اختیار خود قرار نمی‌دهد . اگر جریان‌های سیاسی را به خوبی رصد کنند ، تشخیص ضد قرآن ناطق بودن معاویه و عمروعاص به مراتب از ضدیت  طلحه و زبیر آسان‌تر است . به خاطر اینکه امثال آن دو ،برای خود در سایه مجاهدت و جهاد ، سوابق درخشانی کسب کرده بودند . ولی معاویه ضد انقلاب، بیست و سه سال در کنار پدرش، رهبری جناح ضد انقلاب را در زمان رسول اکرم(ص) به عهده گرفته بود، در مقابل امیر مؤمنان علی _علیه‌السلام _ در آن بیست و سه سال در کنار پیامبر (ص)جان فشانی کرده و بارها تا یک قدمی مرگ در دفاع تعیین کننده خود پیش رفته، ذوالفقار خود را جوانمردانه از خون آن نابکارها سیراب کرده بود . و تا آخر عمر ، خط نورانی رسول اکرم (ص) در وجود آن حضرت متجلّی بود .

مثال معاویه و فتنه‌گرهای فرصت طلب مثال کفش دزدهای به ظاهر توّاب هستند که انسان‌های با بصیرت ، حاضر نیستند آن‌ها را امام جماعت خود کنند و قلاده رهبری آن‌ها را بر گردن بیاویزند.

انسان با بصیرت چهره کریه آن‌ها را از لابلای غبار فتنه تشخیص می‌دهد . و لو اینکه جریان معاویه که برای او عنوان خال المومنین و کاتب وحی بودن را دست و پا کرده و با جریان جملی‌ها تلاقی پیدا کرده باشند . انسان بصیر و آگاه ، در فتنه‌ها که فضا به شدّت غبار آلود است با مه  شکن بصیرت و تقوا آن ور غبار که چهره های کریه  ظاهر فریب امثال معاویه و عمروعاص و طلحه و زبیر …. قرار دارند به راحتی تشخیص می دهد و در وسط میدان سینه خود را سپر بلای انقلاب اسلامی می‌کند و حماﺳﺔ ۲۳ تیر ۷۸ و ۹ دی ۸۸را قهرمانانه بر جریدۀ تاریخ خلق می کند و تحسین آیندگان تاریخ را برمی انگیزانند که چگونه امتی آگاه و بصیر که حامل کوله باری از تجربیات تاریخی و سیاسی بودند از تاریخ درس و عبرت گرفته و توطئه های پیچیده و چند لایه را که به مراتب از توطئه های جمل و صفین پیچیده تر بود با حضور به موقع خود خنثی و مشت طرار آن‌ها را باز می‌کنند.

و اگر رساله علمیه و سیادت و عمامهء سیاه را سر نیزه کنند تا بحران خطرناکی  را ایجاد کنند ، مردم آگاهانه عکسی در کنار عکس امام ره را برنتابند و آن کاغذ پاره‌ها را جمع کنند و دشمن را در ابتدای حرکت طائنانه اش مأیوس و نومید کنند.

و اگر توطئه را پیچیده تر کنند و این بار از داخل خانواده انقلاب ، رساله علمیه و سوابق درخشان  بعضی را سر نیزه کنند ، در دفاع از علی  ،آن رساله  و سوابق را ((کان لم یکن )) کنند و باعث شوند که دشمن این بار هم طرفی نبندد و توطئه پیچیده‌اش خنثی شود !

همواره با حسین (ع)باشید و کدهای رهبر معظم انقلاب اسلامی را به درستی تحلیل  کنید که فرمودند : ﻓﺘﻨﺔ خطرناکی که به مراتب از ﻓﺘﻨﺔ۸۸ خطرناک‌تر است در پیش است تا وجیه المله تر ها  نتوانند حاصل خون شهداءرا مصادره به مطلوب کنند و این بار غیر خودی‌ها هم ادبیات را عوض نکنند و امام را به موزه تاریخ نفرستند و بلکه از امام دم بزنند ولی در قالب دوست ،با خط مشی انقلابی امام مقابله کنند! از شهیدان دم بزنند ولی راه شهیدان را به بوته فراموشی بسپارند  ،دم از رهبری بزنند ولی منویات رهبری را اجرا نکنند، وضعیت شعب ابی طالب و صلح امام حسن (ع) را اعلام کنند و حال اینکه اعلان وضعیت جز مسئولیت‌های رهبر الهی است ، نه ابو موسی اشعری و اشعث بن قیس ها.

وسط میدان باشید و بگویید : اعلان وضعیت از مسئولیت‌های ذاتی رهبری است و اشعث بن قیس ها کارشان تحمیل اعلان وضعیت به رهبری است .مگر متارکه جنگ و حکمیت را بر علی (ع) تحمیل نکردند و مگر با ترور امام حسن و ربودن سجّاده از زیر پای امام و تسلیم دشمن شدن ،صلح را بر آن حضرت تحمیل نکردند و ….؟

وسط میدان باشید و در دفاع از رهبر الهی ،سنگ تمام بگذارید و نگذارید سجّاده را از زیر پای آن حضرت بربایند .حلقه های نفوذ ناپذیر حفاظتی را برای آن حضرت تشکیل دهید که کسی قدرت ترور در پادگان نظامی ((نخیله)) را نداشته باشد.

وسط میدان باشید و شعار همیشگی‌تان این باشد از تو به یک اشاره از من به سر دویدن . از سویدای قلب و بن دندان بگویید و به همه اعلان کنید : من همواره با دشمنان تو دشمن و با دوستانت دوستم و گذر زمان نمی‌تواند کوچک‌ترین تأثیری بر این شعار بصیرتی من بگذارد.

وسط میدان باشید و به خواص بی بصیرت بگویید : گول کیسه های زرّ معاویه و سعودی‌ها و جرج سوروس یهودی را نخورید . و با قیمت بخس و ناچیز خط سیاه بر کارنامه سفید خود نکشید . به عبید الله بن عباس فرمانده دنیا طلب بگویید با چند کیسه زّر ننگ و نفرت ابدی را برای خود خریدید ! صاحبان آن کیسه های زرّ ، کسانی بودند که سر فرزندان معصوم تو را گوش تا گوش بریدند و بر دست و پا زدن آن اطفال معصوم و بی دفاع ، ﻗﻬﻗﺔمستانه  سر زدند . اگر دین ندارید حداقل یک جو غیرت و حمیّت داشته باشید ! چرا بی رگی و لش بودن را به منتهی درجه رسانده‌اید ؟

چرا کیسه های زرّ عبدالله فهد و سازمان دیده بان و شهرام جزایری وصلح به اصطلاح نوبل و جرج سوروس و …. را قبول کردید و در خارج و داخل ستاد مبارزه با خون شهیدان و امام شهیدان را تشکیل دادید و ننگ و نفرت ابدی را برای خود خریدید ؟

همواره با حسین(ع) باشید و به بعضی از آقازادگان شیرین مغز بی تحلیل بگویید : چرا ناشیانه در زمین منافقانی که قاتل پدران مظلوم شما هستند ، بازی می‌کنید و سعی می‌کنید که به خودی‌ها گل بزنید ؟ چرا در جبهه ای قرار گرفته‌اید که منافقین جدید هماهنگ با منافقین قدیم روبروی انقلاب اسلامی ایستاده‌اند ؟ آیا از ارواح پدران گلگون کفن شهید خود خجالت نمی‌کشید که در مقابل خود آن‌ها قرار گرفته‌اید ؟ آیا در دل خود لعن و نفرین را نثار عبید الله بن عباس نمی‌کنید که چرا دست از حمایت امام خود برداشت و با قاتل فرزندان مظلوم خود برای یک کیسه زرّ و پست و مسئولیت خیالی هماهنگ شد؟ فکر می‌کنید این لعن و نفرین مخصوص عبید الله بن عباس است و شما از این قضاوت‌ها مبرّی هستید ؟ ((این تذهبون )) کجا با این شتاب به سرا شیبی سقوط ؟

به بازماندگان شهیدان بگویید :درست است همه در قبال شهداء مسئولند به مسئولیت الهی که نگذارند خون آنها در زیر پای امیال  دنیا طلب‌های منحط له شود، ولی شما مسئولیت ویژه دارید. بگذارید حرکات و سکناتتان مرضی در گاه خدای تبارک و تعالی و شهیدان خدا یی  باشدو ارواح طیبه آنها را جریحه دار نکنید .

جریان نفاق سعی می کند از میان شما سرباز گیری کند و اینجاست که باید همواره کلام امام علی (ع) را آویزه گوش کنید که فرمود : (( کن فی الفتنته کابن اللبون ، لاظهر فیرکب ، و لا ضرع فیحلب)) نهج البلاغه کلمات قصار شماره ۱

هنگام رویارویی با فتنه ها همچون بچه شتر باش ، که نه پشتی دارد که بر آن سوار شوند ، و نه پستانی که ازآن شیر بدوشند . و اینجاست که باید از تاریخ عبرت گرفت

که اگر مسلمان‌ها فصل الخطاب بودن پیامبر اکرم را می پذیرفتند دچار تشتت آراء و انحراف افکار نمی شدند. مگر رسول اکرم نفرمود علی (ع)  میزان حق و باطل است ؟ و مگر در غدیر خم نفرمود : ای مردم بعد از من علی (ع) جانشین من است ؟ آیا رسول اکرم در واقع امر نفرمود : چون علی در میان شماست اسلام به بن بست نخواهد رسید ؟ آیا رسول اکرم نفرمود : اگر می خواهید به بن بست نرسید قرآن و عترت را بگیرید ؟ ولی چه شد که بعضی از مسلمان‌ها گول ظاهر را خوردند و امثال معاویه که وارد فاز نفاق شده بودند را به عنوان کاتب وحی تلقی کردند و عمر وعاص عیاش و مکار را به عنوان مهاجر فی سبیل الله پذیرفتند ؟ جز این بود که مسلمان‌ها شاخص‌ها را رها کردند و در فتنه‌ها سر در گم  شدند ؟ آیا برای یک امت بصیر و دارای ملاک و شاخص ، وجود عمار یاسر در جبهه علی قادر نیست که مسلمان‌ها، دور و ور علم و کتل معاویه را خالی کنند ؟ رسول اکرم برای هدایت امت ، شاخصی بنام عمار یاسر را به امت معرفی کرد و فرمودند: (( تقتلک فاه باغیه )) ای عمار تو رایک گروه طاغی و باغی خواهند کشت . زمانی که در جنگ صفین عماریاسر به وسیله سپاه معاویه به شهادت رسید ، عده ای حرف رسول اکرم (ص) را بیاد آوردند و می رفت که تعدادی از راه باطل برگردند و به جبهه علی (ع) بپیوندند . ولی معاویه از حماقت و سادگی آنها استفاده کرد و گفت : بدانید در واقع علی عمار یاسر را کشته است .اگر علی و یارانش عثمان را نمی کشتند و ما به خون خواهی او بر نمی خواستیم و جنگی رخ نمی داد و عمار یاسر به میدان نمی آمد ، کشته نمی شد ! ما می بینیم آن توجیه بی ربط و سفسطهء آشکار ، آن مردم فاقد ملاک و شاخص را قانع می کند و به عنوان خون خواهی عمار ،علیه جبهه علی (ع) منسجم تر می شوند!!!

مگر نهضت به اصطلاح آزادی ،درقالب بیانیه ها و مصاحبه ها ، صدام یزید را مبراّ نمی کرد ؟ ولی امت آگاه ما ،  ترّه ای برای آن حرفهای بی اساس و مبنا خورد نمی کرد . الآن هم دشمن در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی مشغول توطئه است که ذهنها را به اصطلاح ((پروپاگاندا))و دست کاری کند . باید به جدّ هشیار باشید و به مقابله برخیزید و در جبهه فرهنگی نقش افسران جنگ نرم را ایفا کنید و نیک می دانید که مسئولیت شما مضاعف و دو چندان است . متوقع است که شما نقش بی بدیل اسرای کربلا را ایفا کنید که نگذاشتند پیام عاشورا در کربلا بماند. و بدانید شهیدان شما به  چیزی کمتر از حفظ انقلاب اسلامی – که توسط امام پایه گذاری شد و الآن هم آقا روی آن تاکید می کند و سر این وفا و پایداری، دشمن را عصبانی کرده است – قانع نیستند . و تابع آقا باشید و با صدای بلند به دشمن بگوئید : از این عصبانیت بمیرید.

همواره با حسین(ع) باشید و مسلم ها را تنها نگذارید و به مردم بی وفا ی کوفه بگوئید : وفای به عهد یک صفت پسندیده و جوانمردانه است و نقض عهد یک صفت مزموم و ناپسند ! چه کسی شمارا مجبور کرد که به  امام حسین(ع) نامه بنویسید و پایان هر نامه «العجل العجل» را قید کنید ؟ آیا حساب کار خود را نکرده بودید که حرکت شما همراه با یک نفی و یک اثبات بسیار مهم و مسئولیت آور است ؟ شما حکومت تثبیت شده بنی امیه را نفی کردید و خواستار استقرار حکومت علوی بودید . آیا نمی دانستید این اقدام ، پرهیزنه است و باید در قبال آن غرامتها و هزینه های هنگفتی پرداخت ؟ و باید در دریای خون شنا کنیدتا به ساحل وفا و مردانگی برسید ؟ (( قالوا ربنا الله ثم استقاموا)) وقتی از جان پذیرای حضرت مسلم شدید و به عنوان بیعت با امام حسین (ع) به مسلم لبیک گفتید ، چرا همانند مردم ایران در دفاع از مسلم امام زمان (عج) ، خود را در قالب گروه هاو دسته ها ، سازماندهی نکردید ؟ و حفاظت از  شهر را در قالب کمیته های مردمی  بین خود تقسیم نکردید و یک قرار گاه و یک ستاد کل تشکیل ندادید وتمام راه های خروجی به شهر کوفه را مسدود نکردید و بطور کلی سپاه و بسیج را برای حفظ دست آورد های خود تشکیل ندادید تا عبیدالله بن زیاد به راحتیبه کوفه نفوذ نکند و دار الاماره را با ترفند اشغال نکند!؟

وسط میدان باشید و به مردم کوفه بگویید : چرازمانی که عبید الله بن زیاد اعلان حکومت نظامی کرد شمابه حکومت نظامی اعتنا کردید و در وسط خیابانهای کوفه ﺳﻴﻧﺔ خود را سپر بلای رهبر الهی خود نکردید و آن کودتا را در نطفه خفه نکردید ؟ در این صورت حکومت بنی امیه گارد مخصوصی هم نداشت که با شما درگیر شود. لذا به راحتی کودتا خنثی وآن جلاد سفاک در دارالماره محاصره و به سزای اعمال ننگین خود می رسید .و یا اگر زمانی که هانی را در دارالاماره زندانی کردند ، به حرف شریح قاضی خائن گوش نمی کردید که گفت : مردم چرا تجمع کرده اید ؟ هانی زنده است  و دارد با عبید الله مذاکره می کند . درخواست می کردید ما اینجا را رها نخواهیم کرد تا زمانی که خود هانی با ما صحبت کند دراین صورت هانی با غیرت و انقلابی با بیانات خود صحنه را تغییر می داد !

اینجاست که مردم پیمان دار عزیز ایران، از شما مردم بی وفا و پیمان شکن کوفه عبرت گرفتند و زمانی که ژنرال هایزر آمریکایی باژنرالهای پیرو پاتال مضطرب شاه در سال ۵۷ طرح یک کودتای خونین به نام ((کورتاژ)) راریختند و اعلان حکومت نظامی کردند تا مردم صحنه را خالی و سر انجام سران انقلاب و در راس آنها امام را به شهادت برسانند . امام قاطعانه در مقابل آن کودتا ایستادو به مردم اعلان کرد که به حکومت نظامی اعتناء نکنید و به خیابانها بریزید ، مردمِ گوش به فرمانِ مسلمان، کف خیابانها را از حضور به موقع خود پر کردند و جنگ خیابانی و فتح سنگر به سنگر راشروع کردند و باکمک بعضی از ارتشیان ﻣﺆمن و انقلابی پادگانها را یکی پس از دیگری به تسخیر خود در آوردند و ۲۲ بهمن را قهرمانانه خلق کردند و نگذاشتند جریان کوفه بار دیگر درتاریخ رخ بنماید و مسلم امام زمان (عج) به مسلخ رود و انقلاب اسلامی قربانی عدم تشکّل و وجودتفرقه و تشتت رهبری شود. در آن جریان بعضی ها از سر دلسوزی به امام گفتند : اگر مردم به خیابان ، قتل عام می شوند . خالی از این که اگر به خیابان نمی ریختند کودتاگرها به مطامع شوم خود رسیده و تا یک میلیون نفر را به شهادت می رساندند. آن دستور به جاو به موقع امام و آن لبیک به هنگام مردم ، رژیم راساقط و تلفات را به حداقل رساند .

و بعد از پیروزی ،انقلابیون مسلمان به این جمع بندی درست رسیدند که حفظ انقلاب اسلامی به مراتب از پیروزی آن ، سخت تر و حساس تر است، و لذا برای حفظ آن،سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمیته های انقلاب اسلامی را تشکیل دادند و به مرور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر اساس مسئولیت ذاتی خود لکومتیو قطارمدافعیین انقلاب اسلامی یعنی بسیجی های جان بر کف شد.

تاریخ به روشنی نشان می دهد ، زمانی که یک رهبر الهی و یک مصلح دینی ، حرکت اصلاحی را شروع می کند،دشمنانی که منافع آنها به خطرافتاده است در مقابل آن حرکت ،موضع خصمانه نشان می دهند و اگر در مقابل دشمنان، یک گروه منسجم ومتشکّل نباشد که از کیان نهضت دفاع کند ،به آسانی مصلح دینی را به مسلخ می برند . مشرکان زمان حضرت شعیب پیامبر (ع) خطاب به آن حضرت گفتند : (( لولا رهطک لرجمناک )) اگر این رهط و گروه منسجم اندکِ مدافع ، که دور و ور تو را گرفته اند نبود ، تو را رجم و سنگ سار می کردیم . این رهط و گروه منسجم نبود که حضرت ابراهیم را به میان آتش انداختند و….

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، سپاه پاسداران به عنوان یک رهط و گروه منسجم مدافع به سهم خود، جانانه ازرهبرالهی و انقلاب اسلامی دفاع کرد و امام به عنوان تشکر از این عزیزان فرمودند : (( اگر سپاه نبود کشور نبود .))

وسط میدان باشید و به همه بگوئید : سپاه هراسی دشمن ، حکایت از حضور انقلابی و به موقع این عزیزان در صحنه های خطر را دارد . این رهط در مواجهه با قائله کردستان ، ترکمن صحرا ، خلق مسلمان ، خلق عرب ، فاز نظامی منافقین ، جنگ هشت ساﻟﺔ تحمیلی ، شبه کودتای۱۸ تیر ۷۸ و فتنه آمریکایی ۸۸ خوش درخشیدند . شما هم از سر قدردانی، هم گام و هم جهت با آنها باشید و در کنار هم بسیج بیست میلیونی را تقویت کنید.

وسط میدان باشید و به پاسداران جان بر کف و بسیجیان شجاع بگوئید :الآن هم اگر سپاه نباشد ، انقلاب اسلامی نیست و کشور به تاراج می رود . الآن دفاع ازانقلاب اسلامی از یک پیچیدگی خاصی برخوردار است . امروز جنگ شما با ضد انقلاب یک جنگ هوشمند چند لایه است .باید رزمایشهای صحنهء نبرد را زیاد مرور کنید ، تا خنثی کردن پاتکهای دشمن نفس گیر نباشد و به نسلهای بعد بگویید :

دور مجنون گذشت و نوبت مااست                              هر کسی پنچ روزه نوبت اوست

نوبت دفاع شما فرا رسیده است . همانند شیخ فضل الله نوری، شهید مدرس، آیت الله غفاری، آیت الله سعیدی،آیت الله مطهری، شهید چمران، شهید رجایی، خرّازی، بابایی، شهید تهرانی مقدم، علی محمدی، شهید اشرفی اصفهانی،  ذیبح الله کرمی و … ایفای نقش کنید و خود را برای شهادت در راه خدا آماده کنید . در حین مبارزه توصیه امام علی (ع) را آویزه گوش خود کنید : (( اگر کوهها از جای بجنبد تو استوار باش ، دندان بر دندان بفشارجمجمه ات را به خدابسپار .

قدمهایت را بر زمین میخکوب کن ، دیده به آخر لشکر دشمن بینداز به وقت حمله چشم فروگیر و آگاه باش که پیروزی از جانب خدای سبحان است )) خطبه نهج البلاغه .

همواره با حسین(ع) باشید و سلیمان بن صرد خزایی را نهیب  بزنید : چرا در کربلا غائب بودید و در رکاب امام خود، حضور نداشتید ؟ آیا مریض بودید یا توسط عبید الله بن زیاد به زندان افتاده بودید یا دست به یک اجتهاد بی مبنا زدید و سکوت و قعود را بر قیام ترجیح دادید ؟ اگر در جواب بگوید : درست است در آن حادﺛﺔ تعیین کننده نبودم ولی بعدها در دفاع از آن قیام ، سنگ تمام گذاشتم و جبران کردم و قیام تواّبین را بوجود آورده و رهبری کردم و در راه حسین(ع) ، جان را در طبق اخلاص گ�ید بعضی ها بگوئید شریح قاضی یک پدیده نادر و یک استثناء تاریخی است و کسی حاضر نیست فتوائی شبیه فتوای او را صادر کند . ولی ما شاهدیم که هم در جریان کودتای نوژه و هم کودتای قطب زاده یک مرجع به اصطلاح تقلید با عمامه سیاه، فتوا صادر کرد که برای پیشبرد کودتا، خون امام خمینی و تا یک میلیون نفر را بریزند تا خود به عنوان رهبر کودتا برای قتله امام و شهدای مظلوم انقلاب اسلامی، دست تکان دهد و آتش شهوت قدرت طلبی خود را اطفاء و خاموش کند .

و ما شاهد بودیم که یک به اصطلاح مرجع انقلابی با قاتلهای پسر خود ، همانگ شد و سعی می کرد که به اصطلاح خودش خواب را از چشمان امام برباید و برای آن کسی که در دوم  خرداد ۷۶ آراء زیادی را جذب کرده بود فتوا صادر کردند و در آن فتوا گفتند: (( من جای تو می بودم به مردم می گفتم تا به خیابان بریزند))تا با جانشین امام یعنی مقام معظم رهبری تسویه حساب کنند و دل صهیونیست ها و آمریکایی ها خنک شود!

وسط میدان باشید و ابن سعد را محاکمه کنید که چرا برای تصاحب ملک ری ، در مقابل قرآن ناطق قرار گرفتید و در واقع حیثیت نیم بند خانوادگی خود را پایمال کردید؟ آیا می ارزید برای رسیدن به مطامع شوم دنیا ، بر جنازه امام حسین(ع) و یارانش اسب بتازانید؟ به ابن سعدها بگوئید گول چراغ سبز و جاذبه های فریبنده دنیا را نخورید.ثابت شده است هیچ کسی از این راهها به ملک ری که حاکی از سعادت واقعی باشد نخواهد رسید. فریب دلارهای عربستان و اسرائیل و آمریکا و بطور کلّی نظام سلطه را نخورد! بدانید به عنوان سنگ استنجاء از شما استفاده خواهند کرد و ارزشی بیش از این برای شما قائل نیستند به خاطر اینکه فرهنگ (اصاله المنفعه) بر آنها حاکم است و یک آرمان انسانی را دنبال نمی کنند و وقتی تاریخ مصرف شما تمام شد با بی اعتنائی و بی احترامی شما را پرت خواهند کرد و چوب حرّاج بر کالای بنجل شما خواهند زد.

آیا از مسافرین برلین که کشف هویت کردند و از افرادی مثل شیر خر خورده های لندن نشین که ستاد براندازی و به اصطلاح اطاق فکر تشکیل دادند و الآن برای ادامه کار خائنانه و بی نتیجه خود به دریوزگی افتاده و کاسه گدائی را بدست گرفته و در خانه سعودی ها و صهیونیست ها و …. را با سرافکندگی می زنند و به کاسه لیسی آنها مشغولند عبرت نمی گیرند؟

در وسط میدان  باشید و به حرّ بن یزید  ریاحی درود بفرستید وآن اقدام تاریخی که ازدنیا با آن همه جاذبه گذشت را،  تحسین کنید که الگوئی برای آینده های تاریخ شد و افرادی مثل حاج طیّب رضائی و شاهرخ ضرغام و…. به او ﺗﺄسی کردند و صحنه های زیبائی به زیبائی حرّ ، خلقکردند ، به طوریکه امام فرمود : طیّب حرّ زمان بود و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به گفته شهید حاج مهدی عراقی: امام بعد از فرستادن فاتحه  به روان پاک آن شهید باغیرت فرمود :  (( طیّب تو عاقبت به خیر شدید ، از خدا بخواه خمینی هم عاقبت به خیر شود ))!

آری حرّ، الگوی انسانهای آزاداه است . حرّ شهید درحالی که به امام حسین (ع) نامه ننوشته بود، ولی سر بزنگاه دست به یک تصمیم  کبری و اقدام مردانه زد . در عین حال که یقین صد در صد داشت که تبعیّت از حسین(ع) یعنی کشته شدن غریبانه . ولی مع الوصف ازآنجائی که واقعاً اسم با مسمائی بود، آزادانه مرگ شرافتمندانه را بر زندگی ذلیلانه ترجیح دادند و صحنه تماشائی را خلق و جریده تاریخ رادرخشنده کرد.

زمام دل به کسی داده ام من درویش                               که نیستیش بکس از تاج و تخت پروائی

               در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زدند                                عجب مدار سری افتاده در پائی

 (حافظ)

  در وسط میدان باشید و به کسانی که زمینه حرّ بودن را دارند بگوئید الآن کربلائی به وسعت زمین و زمان ایجاد شده و تا فروغ عمرتان غروب نکرده است ازاین عاشورای مغتنم ،استفاده کنید . مگر نمی بینید الآن دوپرچم در اهتزاز است؟ یک پرچم دردست نظام سلطه که به مراتب ازیزید بی رحم تر، ظالم تر، ضد بشر تر و… است و یک پرچم در دست فرزند حسین(ع)،یعنی حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای-که پرچم را از دست امام عزیز تحویل گرفته اند- در اهتزاز است؟چرا معطلید؟ امامی که می خواهد مثل استادش امام خمینی به مرّ اسلام عمل کندو در مرام او،هدف وسیله را توجیه نمی کند .یکی از عناصر مهم جهادی تعریف کردند ما یک ضد انقلاب را با یک طرفند به دام انداختیم و به آقا گزارش دادیم آقا ناراحت شد و فرمودند: چون شما به او تامین داده اید نا جوان مردانه است که او را گرفتارکنید . او راببرید همان جائی که او را گرفته اید و رهایش کنید و او را رها کردیم . و این یک شیوﺓ مبارزه و برخورد با دشمن است و نباید فراموش شود .

صحنه های وسیعی ایجاد شده است ، همه می توانند وارد میدان شوند ، اگر می خواهید از حجاب و ناموس و عفت دفاع کنید زمینه مهیااست و این و گوی و این میدان ، با حجاب خود و دفاع از ناموس و عفت عمومی، ارواح شهداءرا شاد ومسرور کنید . اگرجوان مردید و می خواهید از مظلوم دفاع کنید ، از مواضع ضد ظلم نظام مقدس جمهوری اسلامی دفاع کنید . اگر وطن خواهید و شعار «چو ایران نباشد تن من مباد» را قبول دارید در دفاع از وطن برخیزید و دندان طمع دشمن را با حضور خود و تبعیّت از آقا بکنید . مگر نه مدافعین جان برکف دفاع مقدس که وطن، مورد تهاجم دشمن خارجی قرار گرفته بود تنشان در مقابل تانکهای دشمن قرار گرفت و در یک نبرد نا برابر ازکشته پشته ساختند و به حول و قوه الهی دشمن متجاوز را تا فراسوی مرزهای ایران اسلامی تار و مار کردند و آنها را از اقدام نظامی و سیاسیﻣﺄیوس و نا امیدکردند . شما هم هر چه توان واستعداد دارید به کار گیرید . اگر توان نظامی دارید ضمن انجام کارهای فردی در قالب گردانهای کربلا و امام حسین(ع) سازماندهی شوید ،و اگر توان فرهنگی و هنری دارید به عنوان افسران جنگ نرم پا به میدان جنگی ظریف و پیچیده بگذارید و جلو قتل عام فرهنگی دشمن را بگیریدو اگر استعداد کار اقتصادی و تولیدی دارید به کارهای اقتصادی خود در راستای اقتصاد مقاومتی جهت بدهید و …

وسط میدان باشید و بگوئید :ازآهنگران کوفه عبرت بگیرید که چگونه از روز ششم محرم بازار آهنگران کوفه محل رفت و آمد و خرید و فروش شمشیر و زره و کلاه خود و تیز کردن شمشیر و آغشته کردن آن با سم مهلک بود! آنها شمشیر را علیه امام حسین(ع)تیز و آن را با سم آلوده میکردند . اف برآن جماعت منفعت طلب و مادی مسلک بی تعهّد . وقتی به هر قیمتی ملاک در آوردن پول باشد و ارزشهای انسانی در لابه لای مال دوستی گم و انسانیت در زیر چرخ اقتصاد له شود که -ارمغان  فرهنگ سرمایه داری غرب است- از این بهتر نمی شود .

اگر ملاک دنیا باشد ، گروهی شمشیرها را تیز و مسموم می کنند و گروهی به خیمه ها حمله و گوشواره از گوش دردانه ها بیرون می آورند .و مگرالآن عده ای ازانسانیّت و مردانگی بی خبر ، با توزیع مواد افیانی گل های ایران زمین را پرپر نمی کنند ؟ و مگر افرادی با صهیونیست  ها هماهنگ نشدند و بخاطر دلار، دانشمندان هسته ای را بهشهادت نرساندندو فرزندان آنها را یتیم نکردند ؟ و …. باید از شرّ هوای نفس به خدا پناه برد. اینحا است که گفته اند : ((هر کس از پول گذشت از پل خواهد گذشت ))

آورده اند کسی در مرگ دکاندار همسایه اش بی تابی می کرد . از علّت جویا شدند . در جواب گفت: زمانی که در جلو دکان اودکان باز کردم ،ایشان هر روز دوساعت زودتر دکان را می بست تا مشتریهای من زیاد شوند .و این حرکت جوانمردانه مرا شیفته او کردهاست. بیدارشوید تا کارازکار نگذشته است ، به فطرت انسانی خود برگردید وبدانید تا کوی دوست یک قدم راه بیشتر نیست : ((یک قدم به روی نفس و یک گام به کوی دوست )).

گوهر پاک بباید که شود قابل فیض                            ورنه هر سنگ و گلی ﻟﺆﻟﺆو مرجان نشود

ذرّه را تانبود همت عالی حافظ                             طالب چشمه خورشید درخشان نشود

وسط میدانباشدید و به صحنه کربلا نگاه کنید که چقدر زیبا و دل نشین است .انسان یک پازل و جور چین را مشاهده می کند که در مجموع هر کدام از آن قطعه ها به این نظام ، زیبائی بخشیده اند. امام حسین (ع) ، قرآن ناطق است و قرآن کریم را باحرکات و سکناتش تفسیر و تبیین و ﺗﺄویل می کند. حضرت عباس عملاً مرد شماره دوی  نهضت است و وفاداری  و پایداری و شجاعت حیدری را در معرض نمایش قرار می دهد . حضرت علی اکبر به عنوان پسر ارشد امام حسین(ع) که خلقاً وخلقاً شبیه ترین فرد بنی هاشم به رسول اکرم است ، نقش بی بدیلی را ایفا می کند. ظهیر بنقین را مشاهده  می کنید که به عنوان یک فرد عثمانی، میاﻧﺔچندانی هم با خاندان نبوّت ندارد ،ولی در دفاع از امام حسین(ع) از همه چیز می گذرد و همه چیز را بدست می اورد . حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه را ملاحظه می کنید که به عنوان پیر غلامان امام حسین(ع) ریش های سفید خود را با خون خود خضاب می کنند و به همه می آموزند که دفاع از حق ، پیر و جوان نمی شناسد و باید در هر سن و سالی آماده فداکاری بود ، وهب و مادرش را ملاحظه می کنید که صبر وپایداری در راه هدف مقدس را به خانواده های شهید  می آموزند که بایدفرزندان را به  میدان فرستاد و بعد از شهادت آنها کوچکترین حرکتی که دال بر ضعف خانوادۀ شهداء باشد از خود نشان نداد ، حرّ را می بینید که با توبه عملی خود جبران مافات ، و امام زمانش را از خود راضی و خوشنود می کند. سعید بن عبدالله را می بینید که در حین نماز جماعتِ حسین(ع) و یارانش سینه خود را سپر بلای امام خود می کند و تیرها، یکی پس از دیگری بدن مقدس او را در می یابند تا به امام اصابت نکنند و به همه درس می دهد که باید سپر بلای رهبر الهی شد. و در آخر حضرت امام سجّاد و حضرت زینب کبری را می یابید که به عنوان مدافعان خون شهداء ، نقش زیبای خود را ایفا می کنند و در مقابل دستگاه تبلیغاتی نظام طاغوتی بنی امیه می ایستند و در آن جنگ نرم فرهنگی نا متقارن و نابرابر چهره کریه آنها را رسوا می کنند و پیام شهدای کربلا رابه نسلهای آینده می رسانند و جهان بشریت ، با دریافت این پیام تاریخی به فلاح و رستگاری خواهد رسید و این سرنوشت محتوم و محکوم بشریت و آینده حتمی تاریخ است که این پیام توسط فرزند امام حسین (ع) یعنی حضرت مهدی (عج) به گوش جهانیان خواهد رسید و آنها را نجات خواهد داد . این است که زینب کبری (س)می فرماید: ((ما رایت الا جمیلا)) من جز زیبائی چیزی را ندیدم . آن حضرت از جوانب مختلف به واقعه نگاه می کنند و لذا چیزی جز زیبائی وجود ندارد .

وسط میدان باشید و نیک بنگرید که چگونه مردم ایران این صحنه را در میدان عمل پیاده کردند؟ انقلاب اسلامی ﻣﺘﺄثر و منبعث از نهضت امام حسین (ع) است . امام و یارانش ابتدا فریاد هائی بر تحریف های  عاشورا داشتند و با بیان و بنان و اقعه عاشورا را از تحریف ها نجات دادند .  یکی از تحریفهای عاشورا این بود که بر مبنای تلقی عمومی ، نهضت امام حسین(ع) یک نهضت منحصر به فرد است و در یک قطعه ای ازتاریخ رخ داده است و قابل ﺗﺄسی و تبعیّت نیست . و حال اینکه امام حسین(ع) فرموده است :  ((نهضت من برای شما اسوه و قدوه است)) و در جای دیگر می فرماید : ((مثل من ، نباید با مثل یزید بیعت کند)) .

بعد از تبیین درست واقعه عاشوراو تشریح واقعی وضعیت رژیم منحوس پهلوی، مردم واقف به تکلیف شرعی و انقلابی خود شدند و پشت سر مرجع تقلید خود که در سر حدّ عصمت بود یعنی امام خمینی قرار گرفتند و شعار دادند ((نهضت ما حسینیّه ،رهبر ما خمینیّه )) در آن صحنه، صفوف امام حسین (ع) و یزید مشخص و عاشورائی دیگر بر پا شد. ولی با این تفاوت، که حضور پر رنگ مردم در میدان نبرد طوماردو هزار و پانصد سالهء رژیم ستم شاهی را در هم پیچید. و زمانی که صدام به تحریک ابرقدرتهای ضد بشر به ایران اسلامی برای نابودی نظام نوپای ما ، حمله کرد ، مردم باز منسجم تر به تبعیّت از امام در مقابل آن تهاجم وسیع صف آرائی کردند و برای آن مستبد سفاک پیام فرستادند : ((صدام یزید کافر این آخرین پیام است )) باز دو صف متخالف و متضاد در مقابل هم صف آرائی کردند و این بارباز پیروز میدان ، عاشورائیان بودند .

در آن رزمگاه صحنه های تماشائی به منصه ظهور پیوست . مقام معظم رهبری و شهید چمران ستاد جنگهای نام منظم تشکیل دادند و با حملات ایزائی و گرفتن تلفات قابل توجه، دشمن را در جنوب زمین گیر کردند. در آن آوردگاه درخشندگی چهره سردار چمران بیشتر شد.  شهیدی که در جنوب لبنان و کردستان و پاوه، در کنار پاسداران فداکار و ارتشیان جان بر کف و شیر زنانی مثل شهید فوزیه شیر دل ، حماسه ها خلق کرده بود، به عنوان طراح یک مکتب دفاعی نامتقارن مطرح شد.

در گیلان غرب ، شهری که  به عنوان سنبل استقامت در ﺧﻄﺔ غرب کشور مطرح است ، در روستای گورسفید خانم فرنگیز حیدر پور با تبر گردن یک افسر عراقی را قطع و دیگری را به اسارت گرفت و به زنان ایران اسلامی پیام فرستاد: که زینب وار با تمام توان مدافع وطن و دست آورد های انقلاب اسلامی باشید و زنان ایثارگر ایران اسلامی و همسران و مادران و خواهران شهداء ،صحنه هائی خلق کردند که تاریخ قادر به ثبت آن وقایع نیست . سرگرد با شرافت و با غیرتی بنام سرگرد ادبیان پیدا شد که در مقابل دشمن ایستاد و تا آخرین لحظات عمر پر برکتش از مرخصی استفاده نکرد و تصریح کرد تا  زمانی که دشمن متجاوز را به عقب نرانیم به پشت جبهه نخواهم رفت تا سرانجام جان را در طبق اخلاص گذاشت و تقدیم جانان کرد و جنازهء مقدسش بالای دستان با کفایت مردم با غیرت کرمانشاه تشییع شد و به پاسداران و ارتشایان ، درسدفاع از وطن اسلامی آموخت، و سید سالاری مثل شهید محمد سعید جعفری را مشاهده می کنیم که در جبهه فرهنگی میدان دارست ولی این بار از باب ضرورت در چهره یک رزمنده نظامی ظاهر می شود و درسی فراموش نشدنی به جبهه حزب الله می آموزد که باید بر اساس مقتضیّات زمان ،در چهره های مختلف به دفاع برخواست و همواره قیام را بر قعود ترجیح داد.و شهید شیرودی، شمشادیان، کشوری، بابائی، آب شناسان،صیاد، خرّازی، احمد کاظمی، باکریها، زین الدین، برونسی و شهید قلیوند و …. به برکت رهبری الهی امام خمینی پیدا شدند که هر کدام تداعی کننده شهدای کربلا بودند . چون عاشورائی ، از مرام امام حسین (ع) دفاع کردند، هر کدام تداعی کنندۀ شهدای کربلا بودند ، لذا  نام نیکشان همیشه در قاموس عاشورا ثبت است . ملاحظه کنید که چگونه تاریخ عاشورا تکرار شد . حاج بخشی ولایت مدار ، تداعی کننده حبیب ابن مظاهر شد و شهید فهمیده تداعی کننده حضرت قاسم و شهید دکتر چمران تداعی کننده حضرت ابوالفضل و شهید باقری سنگر ساز بی سنگر تداعی کننده سعید بن عبدالله و مادران شهداء و همسران آنها تداعی کنندۀ مادر وهب و در رأس امام خمینی تداعی کنندۀ امام حسین (ع) است .الآن هم عاشورائیان پشت سر امام خامنه ای در مقابل یزیدیان ، شعار «هیهات من الذلّه» شان در سطح جهان طنین انداز است . مبارزه شان باتوکل بر خدا و بحول و قوه الهی تامحو یزیدیان ادامه خواهد داشت و به رغم میل  قلبی بعضی از پشیمان ها،  هم با اسرائیل و هم با امریکا سر مبارزه جانانه دارند.

وسط میدان باشید و به همه بگوئید: راهی که ما انتخاب کرده ایم همراه با نگرانی و اضطراب نیست. چون تسلیم و رضای حسینی جایی برای دلهره نگذاشته است . مگر جز این است که ما «بین الحسنین» در حال نوسانیم؟یا با شهادت به فیض عظما می رسیم و یا با پیروزی بر خصم زبون، به فلاح و رستگاری دنیا وآخرت ،نائل خواهیم شد. به حول قوه اللهی شکستی در ساحت ما راه ندارد پس از چه و از کی واهمه و ترس داشته باشیم ؟ و در تاریخ است که در صحنه کربلا شهداء هرچه به آخرین لحظات شهادت نزدیکتر می شدند چهره شان گلگون تر می شد. ما هم چون در راهیم و جلو دارمان امام حسین (ع) است شادو غبراق به جلو می تازیم و شب دیجور و ظلمانی ظلم و ستم را با فروغ امید نجات بشریت روشن می سازیم و هر آن به روز موعود ظهور منجی ارواحنا فدا نزدیکتر می شویم. اگر دلواپس و نگرانیم، نگران از فراق آن حضرتیم.

میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان                    هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

                   دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش                   یا رب نوشتهء بد از یار ما بگردان

وسط میدان باشید و به مرزداران فرهنگی و نظامی بگوئید: پاسبان حریم حسینی باشید و (( نافع بر هلال )) وار از خیمه ها پاسداری کنید. دل به دنیا نبندید ودر حدّ ضرورت امرار معاش کنید تا هیچ جاذبه و سیگنالی نتواند شما را از پای در بیاورد و بدانید در پیشگاه خدای متعال امتحان پس میدهید. در شب عاشورا در آغازین آن شب(( نافع بن هلال)) که به پاسداری از حریم خیمه ها ایستاده بود امام حسین (ع) را مشاهده کرد که در آن تاریکی از خیمه ها دور می شود. امام که آمده بود تا پستی و بلندی های زمین پیرامون خیمه ها را براورد کند، دست (( نافع )) که شتاب زده خود را به امام رسانده بود گرفت وبه اوفرمود : نمی خواهی خود را از مرگ برهانی؟ نافع بن هلال خود را به پای امام انداخت و گفت:مادرم بر من بگرید: من این شمشیر را به هزار درهم خریده ام،آن اسب را نیز به هزار درهم دیگر. قسم به آن خدائی که با حبّ شما بر من منّت نهاده است بین من و شما جدایی نخواهد افتاد مگر آن وقت که این شمشیر کند شود و آن اسب خسته ( موسوعه کلمات الامام حسین ص ۴۰۶)

ای کسانی که در جبهه فرهنگی و نظامی و … نقش (( نافع بن هلال)) را ایفا می کنید نکند حبّ دینارو دنیا بین شما و امام جدائی بیندازد و خیمه ها را بدست گرگ صفتان بسپارید و  ننگ و نفرت ابدی برای خود خریدار شوید و از فرماندهان بی کفایت امام حسن مجتبی (ع) و دگر اندیشهای دنیا طلب که می خواستند به خیال خام خود امام خمینی را به موزه تاریخ بفرستند و از((ضحاک بن عبد الله مشرقی)) عبرت بگیرید. روز عاشورا را بنگرید که دو نفر دو اسب تازه نفس را در نظر گرفته اند که دو تصمیم متضاد را اتّخاذ کنند. یکی از آنها حرّ بن یزید ریاحی است.آن کسی که جلو امام حسین (ع) را از پیشروی سدّ کرد.آن کسی که اولین بار کودکان حرم را ترساند.آن کسی که سایه به ساﯾﺔ امام را تا کربلا تعقیب کرد. آن کسی که شجاعت و صلابتش زبانزد عام و خاص بود . راوی می‌گوید:حرّ را مشاهده کردم که رنگ از رخسارش پریده بود و به شدّت می لرزید و با خود گفتم حرّ که از شجاعان عرب است چرا بر خود می لرزد؟ مشاهده کردم سوار بر اسب شد و به طرف خیمه های امام حسین(ع) حرکت کرد نرسیده به خیمه ها از اسب پیاده شد،  چکمه هایش را درآورد و به هم بست و به گردن انداخت و با یک دست قرآن و با دست دیگرش شمشیر را حمل کرده و به امام میگوید: یا مرا به این قرآن ببخش یا با این شمشیر گردن مرا بزن تا از این عذاب وجدان راحت شوم. امام او را بخشید و بلا فاصله به سوی لشگریان ابن سعد با چهره ای بر افروخته برگشت و جنگ نمایانی که در تراز خودش بود به نمایش گذاشت و شربت شهادت را  سر افرازانه نوشید و از طرف دیگر (( ضحاک بن عبدالله مشرقی )) را می بینید که از سر صبح تا آخر روز در رکاب امام حسین(ع) جنگیده بود. ولی شیطان او را وسوسه کرد و اسب تازه نفس خود را از خیمه بیرون آورد و فرار را بر قرار ترجیح و ننگ ابدی را برای خود به ارمغان اورد!!!

اینجا چشم حقیقت بین می خواهد که از حرّ بن یزید ریاحی درس و از (( ضحاک بن عبدالله مشرقی )) عبرت بگیرد. وازآن کسی که یک پای خود را در کربلای ایران از دست داد ولی تقلید از مراجع عظام را کار میمون و حکم ارتدادش صادر شد عبرت و از شاطیه مصری سینما گر و بی حجاب که مقلد امام شد و مروّج حجاب ،  درس. و از آن خانم با حجاب که الآن در کنار شیر خر خورده های لندن نشین برای خوشایند صهیونیست ها و امریکا انجام وظیفه می کند عبرت گرفت. بفرموده امام علی (ع) (( عبرت زیاد است ولی عبرت گیر کم )) .

وسط میدان باشید و بگویید به بهانه های واهی از وسط مبارزه  خود را به حاشیه نکشانید واولویت شما حفظ جان نباشد بلکه جان فشانی در راه هدف مقدس،  اولویت اول باشد. در مبارزه و تا آخرین نفس ایستادن، به (( محمد بن بشیر خضرمی )) اقتدا کنید که پسرش در سر حدات مملکت ری به اسارت در آمده بود، امام حسین ( ع ) به او فرمود: به دنبال نجات پسرت باش! ایشان در جواب گفتند: (( در عوض جان او و جان خویش پاداش را از خالق جان ها خواهم گرفت دوست نمی داشتم که او را اسیر کنند و من بمانم..)) اللهوف ص ۹۴ و ۹۳ یعنی چه خوب است که اسیری او زمانی رخ نموده است که من نیز دیری در جهان نخواهم ماند. حالا آنها که در جریان فتنه ۸۸ به خیال واهی خود کار انقلاب اسلامی را تمام شده می پنداشتند چه می گویند که امام بیعت خویش را از آنها برنداشته بودند، سعی وافر داشتند که خود و اهل و عیال را با هزاران توجیه شیطان پسند اسیرو بندۀ دشمن کنند و وقیحانه شال سبز فتنه به گردن بیندازند و در کنار سگ بازها علیه امام شعار دهند و خیمه های امام حسین(ع) را بسوزانند و بر اعمال ننگین خود افتخار و آن را توجیه عامه پسند کنند !؟ واقعا گاهاً تاریخ تکرار می شود ((الناس کالناس و الایام واحده)) مردم یک مردمند و روزگار هم واحد است(( و تشابهت قلوبهم )) قلبهایشان هم شبیه به هم است. انسان به عینه در این طرف قضیه هم یزید رامی بیند و هم کارگزاران و مجریان منویات شومش. و هم عبید الله زیاد را مشاهده می کند وهم ابن سعد دنیا طلب وهم بی بصیرتهائی که به راحتی به نفع جبهه باطل سازماندهی می شوند و هم قاطبه مردم را مشاهده می کند که جزءخواص با بصیرت شده اند و ذهنشان دست کاری نمیشود و هیچ وقت حاضر نیستند که امام حسین(ع) را در وسط میدان تنها بگذارند.

در وسط میدان باشید و بگویید: در خط حسین (ع) بودن در صورتی حقیقت دارد که تولّی و تبرّی داشته باشید. یعنی با دوستان حسین(ع) دوست وبا دشمنان آن حضرت دشمن. مگر امکان دارد کسانی که بحث خودی و غیر خودی را جدی نمی گیرند حسینی باشند؟

بگویید: کسانی که امر به معروف و نهی از منکر را با شرایطش ترک کنند با حسین (ع) نیستند.

بگویید:حسینیان سزاوار ترین کسانی هستند که به یاری دین بر می خیزند و شریعت مطهر را عزیز میدارند و در راه خدا جهاد و مجاهدت میکنند و همواره در مقابل انحرافات می ایستند تا انقلاب اسلامی از محتوا و درون مایه تهی و خالی نشود و به مرور زمان به ضد خود تبدیل نشود.

بگویید: روحیه جهاد و شهادت طلبی خود را همواره حفظ کنید.نیک میدانید که بالاترین فضل، شهادت در راه خداست. رسول اکرم (ص) میفرماید: (( فوق کل برّ برّ حتی یقتل الرجل فی سبیل الله فاذا قتل فی سبیل الله فلیس فوقه برّ)) کافی:۲/۳۴۸/۴٫

بالای هر نیکوکاری  نیکو کاری دیگری است تا انگاه که انسان در راه خدا کشته شودو چون در راه خدا کشته شد بالاتر از آن نیکی، ارزشی وجود ندارد یا در جای دیگر می فرماید: (( اشرف الموت قتل الشهاده)) بحارالانوار۱۰۰۰/۸/۴

شرافت مندانه ترین مرگ شهادت است. انسان اگر بخواهد جاودانه بماند  و همواره غالب لا مغلوب و شکست ناپذیر باشد باید در جرگه حسین (ع)  قرار گیرد.

بگویید: هر چند در اسلام خوردن خاک حرام است ولی شما از نظر شرع مقدس  این اجازه را دارید که کام فرزندان خود را پس از ولادت، با تربت  حسین(ع) بردارید تا خاک دامن گیر حسین (ع) دامن فرزندان  شما را بگیرد تا به دامن یزیدیان نیفتند.

بگویید: حسینیان عدالت محورند و برای اجرای عدالت جانفشانی می کنند و این عدالت از شاخصها و مختصات حسینیان است و میتوان به وسیله آن حسینیان را از یزیدیان حرام خوار تشخیص داد. باید تنور نهضت عمومی عدالت خواهی را داغ نگه داشت و بعضاآدمهای حرام خوار سوء استفاده چی را با آن داغ نمود.

به زنان مسلمان ، همسران و مادران و خواهران  شهداءتاکید کنید  که در دفاع از حسین (ع) و راه آن حضرت همانند شهداءتا پای جان وسط میدان باشید  و زینب وار دفاع از رهبر الهی را که شهداءدر این راه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته اند سر دست بگیرید و عرصه را بر ابن سعدها و عبید الله بن زیاد و … تنگ کنید. و در این زمینه ،طوعه و همسر زهیر و ام وهب و مادر عمرو و همسرمسلم بن عوسجه و در رأس زینب کبری (س) را مقتدای خود بدانید، که مبادا زمانه شما را به ورطه هولناک بی تفاوتی بیندازد. در گستره زمین و زمان شعور و شور را با هم به عنوان دو بال پرواز داشته باشید. حرکت منهای یکی از این دو باعث میشود که امریکا و انگلیس و… هم از خانواده شهداءالعیاذ باالله اعلان  رضایت کنند. شور همراه با شعور وبصیرت است  که متوکل ها و رضا خانها و فتنه گرهای سال ۸۸ را عصبانی می کند.

به همه بگویید: اگر خون و نژاد و باندو تبار و جریان، جای آموزه های وحیانی را بگیرد، ولید برادر مادری خلیفه سوم که مست لا یعقل بوده و محراب و منبر را با استفراغ شراب خود،آلوده میکند، فرماندارکوفه می شود و فرج دبّاغ(سروش) لندن نشین که آیات قرآنی را تجربه بشری میداند ودر یک کلام منکر وحیانی بودن قرآن میشود ، الگو و مقتداءقرار می گیرد!

به همه بگویید: عبید و بنده دنیا نباشید و عمق دینی پیدا کنید و مبادا دین ﻟﻘﻟﻘﺔ زبان باشد. و با زهدو کرامت نفس و یاد مرگ سبک بار و سبک بال حرکت کنید تا اگر بر سر دو راهی سرنوشت ساز انتخاب قرار گرفتید دین را با طیب خاطر بر دنیا ترجیح دهید.

به زبیر ها و طلحه های طیول دار و مال اندوز و زمین خوار بگویید شما دیگر به جرگه قارون و راکفلرها و … پیوسته اید و علی رغم سوابق جبهه و جهاد تان ربطی به ما ندارید و مردم فهیم ما این را نیک می دانند. این رسم روزگار است که در بستر زمان ریزشهائی رخ می دهد وما به این رویشهائی که چشم روشنی امام زمانند مانند شهید شهریاری و … دل بسته ایم. به رویشهای امید بخش بگویید: از این ریزشی های منفور و بی بصیرت عبرت بگیرید و همواره در شدائد و سختی های توان فرسا به  خدای تبارک و تعالی تکیه کنید. مبادا در نهان خانه قلب کوچکترین توجهی به قدرت های توخالی داشته باشید.هر رنج وبلائی که در این مسیر نصیبتان شود باید سهل و آسان باشد چون در محضر خدای منّان مبتلا می شوید. همیشه کلام امام عزیز که فرمود : (( عالم محضر خداست)) را آویزۀ گوش کنید. به همه بگویید مگرنه هرشب و روز عاشورا است پس این شب و روزها را به عنوان مهلت، با خدای خود، به یاد حسین(ع) و یارانش و به یاد شهدای کربلای  ایران به رازو نیاز بپردازید و به زبان آورید که می خواهم خود را همانند حسین (ع) قربانی کنم و در راه هدفم به فیض عظمای شهادت نائل شوم و خود را نه خودیت را بالای دست بگیرید و بگوئید: ((اللهم تقبل منا هذا القربان )) خدایا این قربانی را از من قبول کن. در آخر، پیام ها زیاد و در کتاب نمی گنجند. ولی همه این پیامها حول این نکته سرنوشت ساز می چرخد که حسین (ع ) را تنها نگذارید و صدای(( هل من ناصر)) او را با گوش جان بشنوید. لبیک گویان پا در رکاب باشید. فوز و فیروزی بالاتر از استقامت در راه هدف الهی نیست و هر کسی نمی تواند مرد این میدان باشد .

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند                         و انکه این کار ندانست در انکار بماند

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر                          یادگاری که در این گنبد دوّار نماند

                                                                                                                                                                   حافظ



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
قسمت اول ، تک بعد از والفجر ۹شهید سیروس تیموری
نویسنده : admin
تاریخ : سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴

سیروس تیموری

ikdq_img_0287.jpg

 

 

قبل از هر کلام این نکته را یاد آور میشویم که ،ادعایی نیست که در پی شناساندن آن نسل نورانی شهدا به نسل حاضریم چرا که خود در درک فهم و *عمل*به وصایا و سکناتشان مانده ایم و در همراهیشان  در این سالیان درمانده! و گویی از هر آنچه بر ما در آن سالها گذشته ، گذشته ایم  !! ما که عمری به بطالت روزگار گذراندیم  ودر هرزگی دنیا و دنیاییان رنگ باختیم و تنها امیدمان به عقبی بودن چند صباحی از عمرمان در آن روزگار پاک در جوار شهداست و به رجمت و نورانیت ارواح مطهر آن دوستان شهیمان امید به شفاعت داریم

لذا  این خاطرات را باید تکرار نمود تا تذکری باشد برای خود و همرزمانمان در آن سالیان دور و بدینسان دردهایمان را با هم تقسیم کرده و بیاندیشیم که چه بودیم ؟و چه هستیم  ؟وبه کجا میرویم؟!!

m8vx_img_0401.jpg

عملیات واالفجر نه در منطقه عمومی سلیمانیه عراق شکل گرفته و رزمندگان قهرمان گردان محبین چون همیشه بر آن ارتفاعات بلند و برفی غرب و کردستان عراق حماسه ای دیگر آفریده اند

شب منزل شهید فیروز:

 یکی از دوستان فیروز  نیمه های شب آمد و خبر شهادت “محمود رضایی “را  داد که؛ پیکر مطهرش در سپاه شهر آرمیده است و او  آنشب به سپاه رفت تا وداعی با روح پاک آن عزیز داشته باشد.

                                      *******
اسفندماه ۶۴ شروع امتحانات ثلث دوم سال دوم تجربی دبیرستان امام جعفر صادق(ع)

منزل ما در مسیر دبیرستان بود و سیروس چون همیشه آنروز صبح آمد و راهی دبیرستان شدیم و امتحانی دیگر،

مثل همیشه نبود به محض دیدنش گفت : “میدانی محمود شهید شده؟ “….در مسیر راه دبیرستان که بیرون از شهر بود و نسبتا طولانی حرفهای بسیاری زد که از جنس صحبت های همیشگی نبود رویاییکه آنشب  یا شبهای قبل دیده بود را بازگو نمود ؛
“مسجد صاحب الزمان شهر بودم و شهدا جمعشان جمع بود همه لباسهای سبز و زیبای سپاه به تن داشتند جملگی صف کشیده یک به یک به من دست داده و تبریک میگفتند! شهید سعادت قبادی بود و شهید ….”
رویای صادقه ای که آنروز  و روزهای بعد به تعبیر  آن فکر نکردیم،
در مسیر حرکت هر لحظه بیشتر و بیشتر منقلب میشد حال غریبی داشت. پشت دبیرستان رو به آن دشت سبز بهاری مشغول مطالعه قبل از امتحان شدیم او نشسته بود  و به حال گریه، دانه های  اشک چون باران بهاری بر گونه هایش جاری بود یک لحظه رو کرد و گفت راهی جبهه شویم!
*****
و میشود گفت؛ آن کلام نقطه عطف و آغاز یک سیر معنوی  بود که لحظه  لحظه به خدایش نزدیک کرد و عاقبت آنکه آن ردای بهشتی شهادت که برقامت رعنایش دوخته شد زمانش از نیمه یک ماه فراتر نرفت.   آنجا که بدانیم  در این بزم عاشقی، پیران طریقت و عارفان  سیر و سلوک  سالها خرقه بر تن دریده و زانوی تهجد بخاک  میسایند که شاید رخصت دیدار یابند.

چو خوشست حال مرغی که قفس ندیده باشد                               چو نکوتر آنکه مرغی زقفس  پریده    باشد

و, اما رمز و راز این عاشقی و وصلت و آن دم مسیحایی حقیقتی جز  نفس ملکوتی و ولایی امام کبیر نبود.
و  انوار  ملکوتی روح بلندش  که جاری ازآن خزانه معرفت  و امام غایب بود  بر ارواح پاک این جوانان ساری وجاری شد و به مقام رفیع سابقون السابقون رهنمون نمود و با نیم شبی تهجد ره صد ساله  پیمودند !! پس درک کنیم  مقام رفیع ولایت را و در وادی” عمل “اطاعت امر کنیم از”نایب امام زمان، یعنی “همان پیام  شهدا” تا که در طوفان فتنه ها چراغ راه که  همان نور هدایت نایب امام زمانست گم نکنیم.

                                        *******

در برگشت ازامتحان ، جمله ای گفت”روح محمود کمکم کرد”به شوخی گفتم مثل اینکه امتحان ادبیات بود و درسی آسان و البته او قبل از امتحان اصلا به حال خود نبود…
فرمانده بسیج ناحیه به شهر آمده بود به محض فراغت از امتحان درب  منزلش رفته نامه اعزام گرفتیم.
برگه موافقت اعزام به لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل العباس(ع) را به سپاه داده و کم کم محیای رفتن شدیم، نامه را باید فرماندهی امضا میکرد نامه را او برد و در برگشت گفت ؛فرمانده به یک شرط امضا نمود  “اگر شهید شدی مرا هم شفاعت کنی”
فردای آنروز راهی سپاه ناحیه مرکز استان  شدیم باز نامه را او به ستاد ناحیه  جهت امضا برد و مسئول بسیج  هم دقیقا اورا خطاب قرار داده بود”اگر شهید شدی….”رو کرد و گفت عجیبست همه شرط امضا را این جمله قرار دادند.
روز ۲۵ اسفند  ۶۴ فردای امتحان ادبیات هر دو با هم راهی موقعیت شهید شفیعخانی شدیم  و نیمه های شب به دو راهی منتهی به مقر رسیدیم و بدلیل نبود تردد ماشین در آن موقع از شب راهی اندیمشک شدیم.
نم نم باران بهاری شهر را لبریز ازعطربا  طراوت بهار نموده بود کمی در خیابانهای نمناک شهر در آن نیمه شب به یاد ماندنی گشتیم  تا به سپاه  رسیدیم و در آنجا شب را به صبح رسانده  و  فردایش راهی موقعیت شهید شفیعخانی شدیم (بالاتر از دوکوهه).  قرارگاهی که مقر نیروهای عملیاتی تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل در جنوب  بود.

و اما

آن میعادگاه مقدس شهدا میتوانست امروز “دو کوهه ای “برای همشهریان و نسل جوان باشد که با همت مسولین تیپ ۵۷ این میراث گرانبها و قدمگاه و خیمه گاه شهدایمان که پر  از نغمه  و نجوای عارفانه عزیزانمان بود سقف شکافتند و ستونهای مجروح و دیوارهای پر دردش را که در دل هزاران خاطره مدفون داشت فرو ریخته آهن پاره هایش را در بازار آهن فروشان دنیا به کمترین بهایی به تاراج دادند، بازاری دنیایی  و خاکی که ارزش الماس گون شهید و سرمایه های رفیع معرفت آن نسل را به کمترین بهایی خریدار نیست، آن سقف و ستونهای پر درد را ویران کردند . و تداعی کننده آن خاطرات ناب که میشد هدیه ای معنوی و راهی روشن برای نسل جوان شهر و استانمان باشد به ویرانه ای بدل نمود

http://s2.picofile.com/file/7887385913/1.jpg

http://s2.picofile.com/file/7887394187/19.jpg

           ساختمان ویران واحد بسیج ،مدت کوتاهی بعد از جنگ

دیوارهاییکه میتوانست با تو حر ف بزند و تو جا مانده از قافله های عاشقی    برایش درد دل کنی!

                                     #######

 در بدو ورود به ساختمان بسیج مراجعه کردیم  ساختمانیکه حال جز خرابه ای ویران اثری  از آن بر جای نیست.

  واحدی از لشگر که هر رزمنده به محض ورود به آن فضای پاک و معنوی  قرارگاه باید سرکی به آنجا هم میکشید یا به تعبیری هر شهیدی که رفت و ماندگار شد و یا هر رزمنده ایکه بسیجی باقی ماند  یا که در طوفان فتنه های روزگار نماند و محو شد.

http://s1.picofile.com/file/7887388595/5.jpg

 با نامه واحد بسیج لشگر خودمانرا به گردان محبین که بر دامنه ارتفاعی نه چندان بلند خیمه هایش بر پا بود معرفی کردیمگفتم  هر دو بیسیم چی گروهان شویم چرا که به وقت عملیات از هم جدا نیستیم و اینگونه شد.
و شبی از آن ایام قبل از عملیات رزم شبانه ای رفتیم و او آنگونه که در خاطراتش آورده  کوله بیسم را برای اولین بار به پشت حمایل نمود

 در آن چند روز با خبر شدیم  فیروز که مدتی  آذربایجان غربی و مسولیت بسیج اشنویه را داشت  به لشگر آمده و کمی بعد به گردان محبین پیوست یادم  هست تولد فرزند دومش بود او که  تا شهادتش او را سیر ندید.

*********
آن روزهای کوتاه حضور بر آن زمین  پاک خدا  روز به روز تغییر رفتارش محسوستر میشد از سر و صدا و تب و تاب افتاده بود و سکوتش بیشتر و عمیقتر حتی در مرور خاطرات روز بروزش  این سیر معنوی و روحانی او را میشود درک کرد  اما ما غافل و نادان متوجه این جدایییش از خاک به افلاک نبودیم، این روایت شریف را  از مولایمان امیرالمومنین(ع) شنیده ایم : ” اذا تم العقل نقص الکلام” و این مقدمه ای بود که آرام آرام به آسمان و ملکوت نزدیک شود.

                                     *************************

در باره رمز و راز این سکوت جا دارد دو خاطره کوتاه عرض کنم :
شهید فیروز میگفت” یکی از برادران را برای معاونت شهید حشمت الله قلی فرمانده گروهان یک که در همان عملیات شاهد آخرین لحظات شهادتش بودیم به ایشان معرفی نمودیم کمی گذشت و آن برادر آمد و گفت  این آقای قلی از من خوشش نمی آید (خیلی کم حرفست) و با من به ندرت حرف میزند و  فیروز در جواب میگوید :” ایشان همینگونه اند! بدل نگیرید”

در این باب ،ذکر خاطره ای دیگر  خالی از لطف نیست

پسر عمه ای داستیم بنام  هادی عباسی( فرزند مرحوم شیخ فرج الله عباسی)  او از غواصان لشگر ۱۷ علی ابن ابیطالب قم بود که در کربلای چهار و جزیره ام الرصاص  به شهادت رسید، هادی غالبا شلوغ بود و اهل  مزاح یکی از همرزمانش نقل میکند :  “هادی شلوغ گردان بود و همه او را به سرزندگی و شلوغ کاری میشناختند ولی آنروزهای آخر و نزدیک عملیات کربلای چهار هادی به یکباره به سکوت و عزلتی  رفته بود  آرام شده و  از تب و تاب و هیاهو افتاده بود …..و این ما را متعجب کرده بود که هادی را چه شده؟!  و باور این خلوت گزینیش برای بچه ها سخت بود…

            ********************************

همان روز حرکت یا قبلش خواستیم وصیتنامه بنویسیم به چادر کناری رفتم و او در آن خلوت پاک و نورانیش در آحرین ساعات حضورمان در آن چادر مخابرات گروهان سه تنها ماند تا آخرین حرفهایش را به کاغذ آورد یا که آخرین وداع،
بیرون از چادر در محوطه گردان در اولین دیدار بعد از نوشتن وصیتنامه حقیقتا او را جور دیگری دیدم و کاملا متفاوت با ساعتی قبل به هرکدام از دوستان همرزمانش میرسید، مصافحه و رو بوسی میکرد و گرم در آغوش میگرفت و تو گویی با همه در حال خداحافظی بود!
لحظه به لحظه در کردار و رفتارش این کمال و سیرعلی الله را میشد حس کرد  از دوران ابتدایی و مدرسه  و خصوصا دبیرستان همکلاس و دوست بودیم و به نوعی میشود گفت تمام حالات و رفتارش را از بر بودم، ولی آن ایام همه احوالاتش جدید بود و درکش  نامفهوم یا به تعبیری  ما غافلان دنیا بودیم و عاجز از درک آن ارواح بلند ساکت و کم حرف و با صورتی نورانی و آسمانی کاملا مشهود بود که قدم به قدم در حال بالا رفتن و فاصله گرفتن  از زمین و زمینیان است.

 چند صباحی بیش از حضورمان در جمع رزمندگان قهرمان محبین نگذشته بود که زمزمه های رفتن در بین بچه های گردان پیچید شور و اشتیاق رفتن همه رابه وجد آورده بود.

ساعاتی بعد اتو بوسها محوطه گردان را پر کرد .

شور و حالی عجیب چون همیشه فضای گردان را پر کرده بود و همه در تب و تاب رفتن سر از پا نمیشناختند  حمایلها بسته  و مهمات در بین دلاوران گردان محبین تقسیم شد، کاری که تا آن موقع ندیده بودم و همیشه شب عملیات و یا ساعتی قبل از هجوم و حرکت به سمت دشمن این مهم انجام میشد و البته چند روز قبل با یکی از مسئولین طرح عملیات لشگر در آن زمان برادر عزیزمان حاج مرادعلی محمدی صحبت میکردم که دو دلیل ذکر فرمودند  تک عراق در منطقه والفجر ۹ در ارتفاعات “کچل برو”  “ناصر۱ “و کاتو آنسوی مرز مریوان و مشرف بر چوارته و نزدیک  سلیمانیه که در والفجر نه فتح شده بود  و ضرورت  سرعت عمل در رساندن نیروهای گردان محبین و مالک اشتر و…. به منطقه برای جلوگیری از تک عراق  که در حال انجام و پیشروی بود،باعث شد که حتی در لحظه حرکت از موقعیت شهید شفیخانی در جنوب نیروها با آمادگی کامل حرکت کنند ضمن اینکه مسیر جاده های کوهستانی کردستان بدلیل حضور گروهکهای کومله و دموکرات نا امن بود .(که البته قبل از رسیدن ما به منطقه و سد کردن این هجوم قسمتی از ارتفاعات از دست رفت و ما در حقیقت بعد از رسیدن به منطقه محیای  باز پس گیری آن ارتفاعات شدیم)
و بدینسان همه آماده و محیا برای حرکت به سمت نقطه ای نا معلوم شدیم،
نیروها   سوار شدند و غروب آنروز بهاری جنوب  آخرین دقایق حضور در موقعیت شهید شفیخانی برای کبوتران سبکبال محبین بود.
فضا پر بود از شادی و نشاط   و واپسین روزهای  با او بودن، اتوبوسها حرکت کردند حرکتی که حقیقتا برای آن نوجوان عاشق بسیجی سیری بود که از خاک و خاکیان به افلاک میرسید………..
از شهر “حسینیه” گذشتیم  و جاده پر پیچ و خم و کوهستانی “تنگ فنی”را  پشت سر نهاده  از کناره های شهرمان گذر کردیم.
.
سپیده دم یکی از صبحهای بهاری کردستان پس از کرمانشاه و سنندج و مریوان  به منطقه رسیدیم . و آنسوی مریوان بر دامنه ارتفاعات سر سبز دره “شیلر” با  آن طبیعت زیبا و کم نظیرش در چادرهایی که از قبل بر دامنه و عمق دره های بکرش  محیا بود ، مستقر شدیم. و آنجا آخرین استقرار ما قبل از شروع عملیات بود.
در ابتدای حرکتمان بسمت منطقه فکر کنم کرمانشاه  فرمانده مخابرات گردان زنده یاد مرحوم اسماییل امرایی دو نفر یکی پاسدار رسمی  و دیگری سرباز وظیفه هر دو  از بچه های الیگودرز که جدیدا به گردان آمده بودند را جایگزین ما در مخابرات گروهان دو کردند و وقتی به مقرمان در ارتفاعات شیلر رسیدیم سعی داشتند ما را در دو گروهان یا دو دسته (دقیقا یادم نیست) سازماندهی کنند که در برابر اسرار ما با حضورمان در یکی از دسته های گروهان سه که شهید میرزایی فرمانده اش بود موافقت شد و در کنار هم ماندیم.
*********
هروقت بانگ اذان در محوطه گردان و در آن دره های سرسبز ارتفاعات شیلر میپیچید زیراندازی بر میداشت و قرآنی در دست کمی آنسوتر دور از چشم همه در خلوت دره ای دور از  محوطه گردان نماز می خواند و پس از ان صوت زیبای قرآنش…….
نمازهای اخر و ذکر و دعاهای واپسین روزهای ماندنش بود
و اینجا  با حسرت و درد فقط باید گفت یادش بخیر ..
دیگر اینجا  روایت ما ره بجایی نبرد که او حقیقتا  با خدایش پرده ها افکنده بود و کس آگاه از آن مجمع اسرار نبود………

                                 **********
صبح روز حرکت به سمت  خط و شرکت در عملیات باز فرمانده مخابرات گردان  زنده یاد مرحوم اسماییل امرایی در آن صبح  مه آلود و بهاری دره   شیلر سراغمان آمد و بدون کلامی ما را با خود همراه نمود و کمی آنطرفتر رو کرد و به من گفت شما به عنوان کمک بیسیم چی گروهان یک خودت را معرفی کن  (که فرماند ه اش سردار شهید حشمت الله قلی از بچه های الیگودرز بود )  و شما هم با همین عنوان خود را به گروهان دو برسان باز اسرارهایمان شروع شد که ما را در یک گروهان جای دهید که بیفایده بود و نتیجه ای در بر  نداشت آن صورت نورانیش را بوسیده همدیگررا در آغوش گرفتیم و او که قدم زنان در سراشیبی آن ارتفاع  پایین میرفت جمله ای گفت “یعنی به همین سادگی از هم …..
به شهید قلی که چادرشان کمی بالاتر بود، خود را معرفی کرده و پس از دقایقی محیای رفتن شدیم نیروها به سرعت مهمات تکمیلی تحویل گرفته و سینه بند و حمایلها بسته شد شور و اشتیاق و پایان انتظار در میان دلاوران  محبین موج میزد و………کمپرسیهای آغشته به گل هم از راه رسید و پرستوهای مهاجر محبین به سرعت بار سفر بسته راهوار و مستانه بر مرکبها سوار شدند و بر آن جاده شنی منتهی به آوردگاه حماسه و ایثار، “کاتو و ناصر۱”  براه افتادند ، و از پل بر رودخانه  شتابان وجاری بر دره پر پیچ وخم  شیلر گذشتیم  پلی که برای آن نوجوان عاشق بسیجی   راهی به آسمان بود و ملکوت  .     ادامه دارد



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده

                               سیروس تیموری

سخنی با ورزشکاران

بسم الله الرحمن الرحیم

عزیزان حضرت علی را سرمشق خود قرار دهید و هیچ وقت به فکر برد وباخت نباشید و اخلاق خوب را در نظر بگیرید و اگر شد عکس من را نیز روی آن زمین خدا در آن استادیوم نصب کنید تا بدانم واقعاً  در میان شما هستم.

مراحلال و ببخشید.

والسّلام

کوچک شما سیروس تیموری

۴/۱/۶۵

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۶/۱۲/۶۴

در این روز بعد از گذشت شب تاریکش و با هوای سردش صبح شد وبه صبحگاه رفتیم و بعد از آن مدتی گذشت و ظهر شد ونماز جماعت خواندیم و بعد نهار و حالا نیز تقسیم می شویم و من و ایرج مسئول مخابرات گروهان شدیم و دیگر شب شد و فیلم صاحب خانه را هم دیدیم.

امضاء :ایرج           امضاء: سیروس

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۸/۱۲/۶۴

من دراین روز که بیدار شدم بعد از صبحانه مقداری دوا برای سرماخوردگیم خریدم وبعد از ظهر نیز به سخنرانی حاج آقا گوش دادم  وبعد شب به رزم شبانه رفتیم وبرای اولین بار بی سیم به سر دوشم رفت و با یاد خدا شروع کردم و بعد از رزم شبانه من به چادرم آمدم و حالا نیز ساعت ۲ بعد از شب است.

به امید فردا

امضاء سیروس

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۹/۱۲/۶۴

آری چه روزی ،چه موقعی از روز بود که سیاهی ها چند لحظه دیگر آن را درخود می بلعید و دیگر آثاری از آن باقی نمی ماند، یک سال رفت، یک سال پر از گناه و معصیت، قربان بخشش های خدا بروم، واقعاً اگر این  نبود میبایست پر از گناه از دنیا بروم، آخرین روز سال ۶۴ را داریم سپری می کنیم، دیگر روزی این گونه نمی آید. خدایا خودت مرا ببخش، چقدر بارم سنگین است، آری از صبح که   بیداری رویم را گرفت و من ظهر را هم پشت سر گذاشتم و در این موقع بود که به شما تلفن کردم و روح من را زنده کردید.

به امید فردا با سالی جدید

امضاء تیموری

بسم الله الرحمن الرحیم

۱/۱/۶۵

من در این روز با ایرج پس از بیدار شدن به حسینیه  و جشن میلاد امام زمان! و شیرینی خوری رفتیم ، اما امروز بعد از ظهر نیز به تیراندازی رفتیم و من با گلوله آرپی جی یک گلوله انداختم و حاال که شب هرچه به میرزایی می گویم بگذارد به گروهان ۲ بروم نمی گذارد.

و السّلام

به امید فردا شب ساعت ۳ شب

امضاء:تیموری

۲/۱/۶۵

۳/۱/۶۵

من در این روز به حمام رفتم و بعد ظهر نیز مدتی گردش کردم و نعمت را نیز دیدم و هم اکنون نیز شب است و ایرج که وصیت نامه نوشته و گریه می کند روح من را دوباره زنده کرده.فیلم هم دیدم در بهداری

والسّلام

به امید فردا

امضاء:تیموری

۴/۱/۶۵

وآخرین دست نوشته های شهید به وصیت نامه اش  ختم شد یعنی  ۴/۱/۶۵   و در تاریخ ۹/۱/۶۵ کیلومترها دورتر از آن مکان یعنی کردستان در شبی پر حماسه شهادت  را در آغوش گرفتند و قسمت آن بود که در آخرین ساعات قبل از عملیات در دو گروهان سازماندهی شده و هر گروهان به نقطه ای از آن ارتفاعات برفی عزیمت کند.

وپیکر مطهر شهید با شهدایی دیگر چون هادی امانی،شمشیری عبدولی،نازاریان ،رویین تن، حشمت الله قلی،محمدرضا آزادبخت   سالها غریبانه مهمان ارتفاعات بلند و برفی کاتو و ناصر۱ شدند  یاد و خاطره آن ایام نورانی با ایشان بودن بخیر.



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
شهید سیروس تیموری
نویسنده : admin
تاریخ : پنج شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴

یادی از بسیجی شهید و نوجوان سفر کرده امان،سیروس تیموری، او که علی رغم سن وسال کم دنیایی از معرفت،شجاعت، و ایمان و اخلاص به حضرتش بود و در بین هم سالان شخصیتی بسیار شاخص و متین

 

 

m8vx_img_0401.jpg

 

ikdq_img_0287.jpg

 

وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

چه کشته شویم و چه بکشیم ،پیروزیم

امام امت

دستانم طاقت ندارند و جسم خسته است و نمی توانم واقعاً آنچه را که می خواهم بنویسم و روی کاغذ بیاورم، آری جسمی دارم پر از گناه، جسمی دارم که حقیقتاً سنگین است و نمی توانم آن را تحمل کنم و به همین خاطر است که می خواهم از آن در بیابم و خودم را راحت کنم، آری عزیزانی که برایم گریه می کنید روحم را شاد می کنید اگر ما بین این گریه برایم دعا کنید که حداقل خدا مرا ببخشد و دگر بار می گویم ای مادر، مادرجگر سوخته ام این راهی است که باید همه برویم و چه خوب حال من جلوتر از شما به سوی مرگ رفتم، امید دارم که همیشه که بیاد من می افتی واقعاً از ته دلت از میان قلب پر از مهرت بگویی فرزندم، شیرم حلالت تا من نیز خوشحال شوم با چهره ای سر بلند به پیش مولایم اما حسین بروم و پدرم، پدر رنج کشیده ام، چقدر دلم شکسته است که نتوانستم روی تو را بوسه زنم و بعد به جبهه بیایم اما خود دانی که نتوانستم، پدر جان از تو نیز تقاضایی دارم از تو می خوام هنگامی که بیاد من افتادی و اقعاً ازمیان ان قلب رنج کشیده است و با آن دستان پینه بسته است بسوی خدا دعا کنی که رنجم را حلالش کردم، تو نیز او را بیامرز، خواهرانم شما نیز مانند زینب باشید. البته من مثل امام حسین(ع)نیستم و حتی به خاک پای وی نیز نمی رسم، صبور و بردبار باشید وبه هنگام سختی به خدا پناه ببرید و از او طلب مغفرت بخواهید. برادرانم شما بودید که مرا راهنمایی میکردید و حالا نیز راهنمایی برای یکدیگر باشید تا هیچ وقت شکست نخورید، فامیل های عزیزم شما چه خوب و مهربان بودید و این من بودم که همیشه دل های شما را می شکستم و امید دارم همگی مرا حلال کنید تا سربلند به آن دنیا بروم. ای رفقای عزیز و ای برادران دینیم از شما صمیمانه و از ته قلب معذرت می خواهم، و شما نیز مرا حلال و ببخشید، هم کلاسیان و همسنگران مدرسه ام، شما نیز مرا ببخشید و راه مرا ادامه دهید و از دو سنگر مدرسه و جبهه به دشمنان اسلام حمله برید و آن ها را سرکوب کنید تا نتوانند علیه شما توطعه ای کنند. امت مسلمان و ای عزیزان پاسدار من خیلی از سپاه خوشم می آمد اما خواستم اول دیپلم را بگیرم و بعد به سپاه بروم اما نتوانستم و این را از شما می خواهم اگر جنازه ام به دستتان رسید بر آن تابوت من لباس سپاه بگذارید و چرخی درون سپاه بزنید تا بدانم واقعاً پاسدار بودم که از این دنیا رفتم. باری اگرجسم من به دستتان رسید، بر مزار پر از گل بهشت زهرا به خاک بسپارید تا خود را کنار محمود جان (رضایی) ببینم وشاد شوم و اگر هم جسدم به دستتان نرسید، هیچ وقت ناراحت نشوید چون که من نیز همانند دیگران مفقود از دنیا رفته ام و درب خانه پرچمی نسب کنید تا یاد من در دلتان باشد وهیچ وقت ناراحت نشوید. اگر هم اسیر شدم هیچ وقت منتظر من نباشید که در تلویزیون ظاهر شوم چون که این کار عین گناه است. خدایا شهادتی را نصیبم کن که دهنم خشک و تشنه لب باشد تا در آن دنیا از روی شهدای کربلا، خجالت نکشم، خدایا رزمندگان اسلام را پیروز بگردان، خدایا، بار الهی اگر ساعتی دگر عمر دارم آن را ازمن بگیر وبه امام امت بده، خدایا سلاحم را چنان قوی کن که همانند شمشیر حضرت علی باشد. خدایا خودم را چنان قوی گردان که هم چون عباس دلاور باشم. خدایا به خانواده های شهدا صبر عنایت بفرما، پیروزی از آن مسلمانان ایران و پیروان آقا امام حسین(ع) است. عاشورا را زنده نگهدارید، که ما هرچه داریم از این عاشورا داریم.

والسّلام ۴/۱/۶۵ سیروس تیموری

شهادت : ۹/۱/۶۵



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
نویسنده : admin
تاریخ : پنج شنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۴

“سوم یا چهارم بهمن ماه ۱۳۶۵ شلمچه ،ساحل اروند صغیر و انتهای خاکریز ساحلی ، شهید علی محمد کوشکی فرمانده گردان محبین و چند نفر از نیروهای گردان کمیل از جمله منصور قاسمی و احمدیار سوری
( حجت و فیروز شهید شده اند ولی بیخبر از سرنوشت فیروز و دلخوش به مجروحیتش)  علی محمد از تشیع جنازه مظلومانه آن شهدا و محمد علیم میگوید که شهر بدلیل بمبارانهای پیاپی از مردم خالی و تشیع خلوت و غریبانه بود ، میگوید تشیع جنازه حجت و فیروز و با شنیدن نام فیروز جا میخورم و او میگوید اشتباه شد و از دهانم پرید و خلاصه به هر زبانی بود از ذهن پاک نمود ه قانع میکند که اشتباه شده….”

“شب آخر حضور در جزیره بوارین است گردان  محبین جایگزین گردان  کمیل که اکثر فرماندهان و نیروهایش شهید و زخمی شده اند میشود و آخرین دیدار سردار شهید مروت طرهانی ،دوربین مادون قرمز را میخواهد و بهانه می آورم ولی تقدیمش کرده و در آغوشش گرفته خدا حافظی میکنیم گردان کمیل همان شب به خرمشهر و بیمارستان نیمه ویرانش میرسد و فردایش خبر شهادت آن دو سردار پر افتخار را می آورند محل شهادت دقیقا همان سنگر محل شهادت حجت و فیروز و همان شب اول استقرار …”



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
نویسنده : admin
تاریخ : شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴

 

دیدار “حسن” در بیمارستان خرمشهر، مقر گردان کمیل قبل از عزیمت به شلمچه و شرکت در عملیات کربلا پنج

 

چند روزی از شهادت “حجت و فیروز” گذشته بود، در محوطه مقر سرودهای جشن انقلاب پخش میشد شاید اوایل دهه فجر بود،  برای کاری از خط شلمچه وجزیره بوارین و گردان نصفه و نیمه  شده امان” کمیل”،  به بیمارستان خرمشهر آمدم .

(((گردانی که حال  اکثر فرماندهانش  شهید شده بودند،  فرمانده  و معاون گردان، معاون دوم گردان،فرمانده  گروهان دو (شهید بالفکه) ،فرمانده و معاون دوم گروهان یک به ترتیب، مجروح و شهید(فیض الله اکبری از سپاه نور آباد) و آنچه از آن صحنه شهادت حجت و فیروز به یاد مانده درکنار سینه شکافته و خونین حجت، سه یا چهار شهید دیگر بدنهای پاره پاره اشان بر خاک افتاده بود.ضمن اینکه  فیروز ، مجروح  به عقب برده شد و این امیدواری و قوت قلب همچنان وجود داشت  که بعد از حجت  فیروز هست ! و  قبل از دیدار خانواده در زادگاهمان که به دلیل بمباران به آنجا رفته بودند در بدو ورود به روستا  زنده یاد مرحوم خسروی مسول تدارکات گردان با مقدمه ای شهادت فیروز را یادآور شد خبری که حقیقتا باورش سخت بود ،تا دیدن پلاکاردهای روی دیوار…))))

“حسن” آنجا بود با دیدنش تمام بغض های تلنبار شده، بار دیگر با اشک جاری شد، دیکلمه ای در فراق حجت نوشته بود و همچنانکه در راهرو و اتاقهای نیمه ویران بیمارستان قدم میزدیم او میخواند و اشکی که همزمان صورتهایمان را خیس میکرد.  از آن دیکله زیبا که با در دانه های اشک حسن همراه بود چند جمله ای در ذهن ماندگار شد “”” حقت را نشناختند و مظلوم بودی و مظلومانه به شهادت رسیدی . آرزویت پوشیدن لباس سبز سپاه بود  و آنگاه رسیدن به معشوقت و لیک  آنرا از تو دریغ نمودند . شمس را در پشت میغ پنهان داشتند”””

در آخر گفت شهرام ( محمد علیم ) را دیدم و پس از شنیدن خبر شهادت حجت ناله ها کرد و در میان اشک و آه جمله ای گفت : ای…..شهیدم.   و “علیم” هم چند روز بعد به حجت پیوست در وارستگی  شهید محمدعلیم عباسی این  نکته کافیست   که به نقل از مرحوم آیت الله علوی ”  محمد علیم از اولیای  خدا بود”.

پس از آن دیدار به یاد ماندنی با “حسن “در آن  بیمارستان نیمه ویران  خرمشهر با تعقیب و گریزی نفس گیر با   “اصغر رضایی”  بسختی موفق به برگشت مجدد به گردان کمیل وجزیره بوارین شدم

چند روز بعد در بازگشت از جزیره بوارین و در حاشیه نخلهای اکثرا سوخته و بی سرش ، گردان کمیل که همچنان به ستون ایستاده بود! نیرویی بود به استعداد کمتر از گروهان! که جای آنرا نیروهای تازه نفس گردان محبین به فرماندهی سرداران شهید علی محمد کوشکی و علی مروت طرهانی پر کرد که هر دو با هم شب بعد در همان خط به شهادت رسیدند

شادی ارواح پاک و طیبشان فاتحه مع الصلوات
 ما را از دعای خیرتان  در این ماه پر برکت محروم نفرمایید

 



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
نویسنده : admin
تاریخ : شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴

 

بعد از  حجت تنها مانده بود،  دوست دوران مدرسه و جنگ و انیس و همنشین شیرین خود به ظاهر از دست داده بود و  این فراق و جدایی دردمندانه را  به سختی تحمل میکرد اما  تاب و توانش نبود.

گاها به منزل ما می آمد، همانجا که جای جایش، خاطره های  حجت را برایش تداعی میکرد  دقیقا یادم هست یکی از همان ایام نزدیک عروج ملکوتیش آمد و بالای همان اتاق خاطرات ، پشتش  تکیه به دیوار زد و به فکری عمیق فرو رفت  و لحظاتی بعد، پس از بیرون آمدن از آن خلسه غریب دستی محکم به زانو زد و گفت(عین جمله): “فکر حجت آدم را ذوب میکند”

یکی از دوستان حجت و حسن  همان ایام  در رویایی صادقه حجت او را خطاب قرار داده میگوید :” سه کار با تو دارم اول سلامم را به حسن برسان !دوم……”

بعد از آن سلام که با  رویایی صادقه  به او رسید : دایم این جمله ذکر کلامش بود ” بعد از آن سلام حجت، احساس مستی میکنم ،یا که مست مستم”

و البته این سلام در حقیقت بشارت  وصلی  بود برای حسن از جانب حجت که به زودی در آسمانها   جشن وصال و دیدارمان محیا خواهد شد .

و اینگونه شد  و فراق آن دو کبوتر عاشق چند صباحی بیش زمان نبرد!

   مست بگذشتیو از خلوتیانو ملکوت  به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

بیتی که آن عارف دلسوخته  گه گاه ذکر مداحی هایش بود :

دل غریب من از گردش زمانه گرفت   به هوای غربت حجت بسی بهانه گرفت

آنچه از آن عبد مخلص خدا باید گفت : در اکثر اوقاتیکه رفت و آمدی به منزل ما داشت، اکثر روزهای پنجشنبه و جمعه  ر ا روزه بود در باب تهجد و شب زنده داریهای آن  عارف وارسته نقل دوستان بسیار است و باید گفت حسن با آن حیات نورانی و کوتاهش یکی از اولیا مخلص خدا بود.  سخن همینجا کوتاه کرده و التماس دعای خیر از  تک تک دوستانی  دارم  که این نکات  را مطالعه فرمودند

شرح این هجران و این خون جگر     این زمان بگذار تا وقت دگر

باشد که خدای شهیدان همه ما را عاقبت بخیر فرماید.

شهادت حجت: ۲۸/۱۰/۱۳۶۵

شهادت حسن:۲۳/۳/۶۶

http://s3.picofile.com/file/7603764408/Picture_034.jpg

دلنوشته ای از شهید حسن احمد پور در فراق حجت

«حجت»

هرگز قد رعنا و چهره زیبا و طناز او را فراموش نخواهم کرد.

چه در خواب،چه در بیداری،چه درقیام،چه در سجود، چه درحرکت، چه در ایستادن، چه در خلوت، چه در جلوت.

آیا چگونه از یاد رود در حالیکه در قلبم رسوخ کرد ، یا اینکه پاره تنم ،مگر جدا می شود نه، نه

 

جدا شدن زمانی است که روح قالب تهی کند و شاید وصلت بیشتر شود، مگر نشنیده ای که میان عاشق و معشوق رمزی است ، ویا این که رشته محبت می بُرم ، شاید گره خورد ، نزدیکتر شود.

     

بعد از حجت هرکس سکوت کرد شکست، خورد.

حجت در عشق پروانه نبود بلکه شمع بود.

اگر پروانه خوف از سوختن دارد ولی شمع با قامتی استوار می ایستد .

تاب می آورد ، آه می کشد و تاب و توانش در عشق له می شود.

وهر دم صبرش لبریز می شود تا در نهایت وقتی روز می شود، خورشید می بیند ومحو می شود و آن لحظه وصلت اختیار می کند.

آری حجت بسان پروانه در عشق خائف نبود ، او مستانه و عاشقانه در راستای عشقش جانبازی نمود وهرگز سکوت نکرد ونایستاد.

او از اول عاشق و مجنون ، دیوانه بود چرا؟

چونکه در عشق سوختن نیاز بود ، و در راه دوست سوخت.

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

“شهید حسن احمد پور”

فراق حسن و حجت به سال نرسید

 



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
وصیت نامه مداح دلسوخته شهید حسن احمدپور
نویسنده : admin
تاریخ : شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴

وصیتنامه مداح دلسوخته شهید حسن احمد پور

 

بسمه تعالی

“متن ذیل فرازهایی از وصیت نامه های مختلف عارف شهید ،مداح اهل بیت ،(ع) پاسدار اسلام ،شهید حسن احمد پور می باشد ،که متأسفانه به علت نداشتن تاریخ نوشتن وصیت نامه توسط شهید، دارای نظم و ترتیب خاصی نمی باشد.”

بسم الله الرحمن الرحیم

این است وصایای حقیر مسکین بی بضاعت ،حسن احمد پور:

و امریست حتمی ،که آدمی آفریده شد ه برای آخرت پس چه باک از مردن ،و چرا که آدمی با  * مردنی اولی است که در ره حق باشد و غلطیدن در خون به عشق غایت الآمال العارفین، پس چه خوش، جوارحق را زمانی است طولانی که آمال عظیم ماست که بر اثرات خود مرقوم و از دعاهای صلاه یومیه مابه شمار می رود.

۲۹/۲/۶۵

به صدق بخواهید چنین بگویم، که مردن معمولی  و نیندیشیدن به شهادت  برای ماها ننگ است  و این شهادت است که عین سعادت است و اگر عاشق کربلایید باید خون در گرو بگذارید و بدانید که کربلا به خون آزاد می گردد و آن کس که عاشق حسین است به مثل حسین(ع) باید وارد در بلاگاه بشود  و تن خویش به خون خویش رنگین کند، در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست و نیک بدان که عاشقان واقعی امام حسین (ع)  کسانیند که قدم در خطوط (مقدم)جبهه ها می دارند وبه عشق حسین(ع) حماسه آفرینی می کنند،

عاشق واقعی امام حسین(ع) را باید در خطوط مقدم جبهه یافت، ورنه هر نیرنگ باز، نکبت بار که به کذب دم ازحسین زند ولی قدم صدق در ره حسین بر ندارد، حسینی واقعی نیست، و عاشق دلباخته نیست،کسی که به زمین و تعلقات دنیوی چسبید ،عاشق واقعی باری تعالی نیست، و عاشق آن است؛ که سر در پیش نهد، وهردم عشق بازی کند؛ پشت پای به نفس بزنید و مخالف خواسته های نفس باشید. همان نفسی که امر به بدی می کند و باعث هلاکت انسان می شود، اگر روحیه ای ضعیف دارید، بدانید که ساخته نشده اید، به فکر  قیامت و مرگ باشید. آخر چطور می توانید در برابر عذاب الهی مقاومت بکنید، به فرموده قرآن ،کتاب مکتبمان عمل کنید، که شما را سفارش به تقوی، و عمل صالح ،و صبر و استقامت و یاری حق می کند،

خود را از تعلقات مادی دور کنید، و همانا بدانید جبهه دانشگاهی است که انسان می تواند نفس اماره را به زیر سلطه و حکومت عشق و عقل در آورد، و وقت را غنیمت بشمارید وبه خود بپردازید و اگرتا به حال باخدا بیگانه بوده ایم با خدا آشتی کنیم.

هر لحظه، مرگ درکمین است، و هرلحظه شیطان نیز در کمین است، مرگ را به یاد داشته باشید، که باعث سعادت است ،و بهتر است که با توبه بمیریم.

۲۹/۴/۶۲ 

چراغ خوب همراه داشته باشید ،که راه تاریک است، خواب برادر مرگ است. شب باید تدارک مردن و مرگ را ببینید، چه بسا همین خواب مرگ تو باشد. چرا که افرادی بودند که خوابیدند ولی بیدار نشدند. ۸/۷/۶۲

و امّا تا در دنیا بودیم غماض بودیم ،و از سر انجام کار خود فارغ بودیم و کارهایی که شایسته بود در پیش نبردیم، منزل تاریک و ظلمانی بود، نوری همراه نبردیم، منزل پر ازمار و مور بود، تریاقی نبردیم، منزل حظرناک بود، دانستیم ،و توانستیم، ولی نکردیم و نتوانستن از غفلت. از معذوریت ما ،و از فریفته شدن ما به دنیا بود ،حالا که دست ما کوتاه مانده است برشماست؛ که در حق ماکوتاهی نکنید، دل همی خواست که خونش در سرزمین کرببلا بریزد، اما مثل اینکه باید در حاج عمران بریزد ،ولی باکی نیست اینجا نیز همجوار کربلاست ،واینجا نیز به خاطر کربلاست، خواستم که بدن در ره دوست تکه پاره کنم، با تنی بی سر، ولی آنچه خواست حضرت حق است همان است، راضی به رضا و قضای اویم، وآنچه او می خواهد. محل دفن؛ چه در این سرزمین یا که وطن باشد، یا هرجاییکه؛ حاج آقاهای عزیزم “ولی” و “حبیب “و “حسین” و “ام البنین” و عزیزان، ودوستانم بخواهند باشد، حرفی نیست ،چرا که اگر سعید باشم رفیق هم هرجا که باشم ورنه که شقی باشم، چنانچه بر دوستان و شهیدان باشم همی که جوار شقیانم.۲۹/۲/۶۵

سخنی بادوستان:
فدایتان شوم، عزیز دوستانم که همیشه با نصایح و غیرتتان یاریم کردید، و پشت و پناه من بودید، به معنویات بچسبید ،و از معنویات دور نشوید، و در حال خود سازی باشید ،شما را به خدا می سپارم. دوستان قصوراً یا عمداً فرائضی انجا م نداده ام؛ که اگر در توان داشتید انجام دهید (نماز آیات نماز یومیه و روزه…) مدتی من خادم مردم رومشگان بودم، اگر نارضایتی از من دیده اند ،که درجمع آن ها اعلام کنید ،که این حقیر مسکین را ببخشند.

من علاقه بسیار شدیدی به مسجد صاحب الزمان داشتم و وقتی که ناراحت می شدم داخل می آمدم و مسرور و شاد می شدم. ای مردم مسجد را خالی نکنید و مسجد را تنها نگذارید حتی وقتی که ناراحتی برایتان پیش می آید و ضو بگیرد، بیایید داخل مسجد اگر دعا دارید، بیایید داخل مسجد صاحب الزمان (عج) به خدا دعاهایتان زود مستجاب می شود.

و حال آری رفقا ؛دیگر بعد از این صدای مرا نخواهید شنید مرا نخواهید دید، دیگر درمیان شما نیستنم.

آری رفقا چند روزی است احساس می کنم مرگم نزدیک است وبا یک شور و شوقی دارم این وصیت نامه را می نویسم،

از شمامی خواهم وقتی که بنده را در غسلخانه غسل می دهید ،به خودتان و مردم بگویید که حرف بیهوده نگویید، و به جای آن حرف ها ،ذکر قرآن بخوانید، و طلب مغفرت برای من بکنید.

مؤمنین حالا که دستم ازدنیا کوتاه شده است، نسبت به من حسن ظن داشته باشید، و کفن مرا به خوبی امضاء کنید ،وبه تقاضای کسی که دستش از دنیا و انجام فرائض ،و اعمال صالحه کوتاه است توجه وعمل کنید از عموم مردم در خصوص حق النّاس حلالیت طلبیده.

والسّلام
حقیر مسکین حسن احمد پور

انشاالله بزودی صوت زیبا و حزین  دعای کمیل آن دو سبکبال عاشق  که در منطقه عملیاتی دربندیخان عراق تلاوت نموده اند در سایت گردان کمیل قرار خواهد گرفت.

باشد، که از دعای  خیرتان محروم نشویم

شادی ارواح پاکشان ،رحمه الله من یقرء فاتحه مع الصلوات

 



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
 
  • هیچ دسته‌ای پیدا نشد
  • 0
  • 0
  • 0
  • 515
  • 15
  • 1,376
  • 2,429
  • 489,473
  • 572,751
  • 17,066
  • 222
  • 0
  • 72