Translate to:

 

    کردستان،بوکان سال۶۳: از راست شهید حجت الله سرتیپ نیا،علی بیات، و شهید حسن رضا یوسف زاده

  درجنوب شلمچه ،ساحل اروند، آنجا که  حجله گاه وصل حجت شد،در گیر و دار آن همه آتش و خون،گاه حجت را میدیدی( که در گوشه خاکریز،دل سنگر یا که بر دامن نخل های سربریده” بوارین” )  به حال نوشتن بود ،و این همه آشوب جنگ و انفجار، اورا از قلمش جدا نکرده بود، آن دست نوشته های مچاله و آغشته بخون، پس از سالها بدست آمد(۱۸ سال) و در لابلای اوراق رنگینش ، تصویری آغشته بخون از شهید حسن رضا یوسف زاده(فرمانده گردان جندالله بوکان).آن نوشته ها در جیب لباس خاکیش و بر روی سینه اش جا داشت همانجا که ترکش خورد،  و تو گویی آن انوار نورانی کلمات تا آخرین لحظه های ماندن ،مرهم سینه پر دردش بود            

                                                          *       *        *

“تقدیم به محضر شهید حسن رضا یوسف زاده

بسمه تعالی

زُمُرّد از قامت خون

ای روزگار دل غم دیده را مهلت ندادی دمی

خون بر دامن لاله می جو شد،

بلبل بی چاره در هجر گل

پیوسته می خروشد

گوید آن فرهاد که کُه حرمان  کند کجاست

گوید آن شیرین باده عشق برکام نهاد کو

ساحل نشین خسته را دریابید،

بگویید آن سبکبال که زد طعنه، 

بر کشتی نوح کجاست،

قایقش را دریابید، 

بگوییدش دراین شفق آهسته قدم

بردار به سینه دریا

بگوییدش از شاخ گل می تراود،

زمرد از قامت خون

نشان کن،

آن صخره که بر او«حسن» 

نقش عشق کَنَد

و آن آهو که مست ز عشق بود

صیاد بی مسلک

درید ختن عبیرگون او را…

نغمه بر افلاک ده، سینه بر امواج زن،

ساقی،جامی به یاران ده

مکتب مستی دل ، عرضه به بازار کن

نام مستی چون «حسن»

شهره برستیغ دار کن

اگر شود به شمع بگو نگرید،

اگر شود ساقیا

به یار بگو دگر،جرعه در این ساغر لبریز نریزد

نه نه بگو جرعه افزون بریزد

شمع بایدش بیشتر از پیش،

دانه براین خاک فشاند

دانه که برخاک فتد، حق خود از خاک ستد

«حسن» چو بردار رود

نقش خود از خاک کشد

کردستان برترنم گوید ای باد صبا 

شب رسید تا به سحر 

گشته محراب ساجدان ،

بحری از اشک دیدگان

(آخر آن) پیش نماز عاشقان،

آن بلبل شیرین زبان

رفته کجا،رفته کجا

والسّلام

فقیر حجت اله سرتیپ نیا نورعلی

کوهدشت

تاریخ:۲۵مهر۱۳۶۵



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده