Translate to:

 
خاطرات والفجر مقدماتی
نویسنده : admin
تاریخ : دوشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۲

       

مسجد امام حسین(ع)، شهر نقده، اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ مقر گردان محبین در عملیات حاج عمران ( انشاالله در آینده خاطراتش ذکر خواهد شد) از بالا شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین در عملیات حاج عمران و شهید حجت الله سرتیپ نیا راهنمای اطلاعات عملیات گردان مالک اشتر که در آن عملیات هم زخمی سخت برداشت


نزدیکیهای
عملیات والفجر مقدماتی ،  به شدت از ناحیه پای راست مجروح شده بود، اورا
به بیمارستانی در قم منتقل کرده بودند(بیمارستان آیت الله گلپایگانی) ،ولی
علی رغم آنکه تحت عمل جراحی سختی جهت بیرون کشیدن تیر ازپایش قرار گرفته
بود ،دوره درمان در بیمارستانرا  رها کرده ،شتابان با دو عصا زیر بغل خودرا
به کوهدشت رساند،یادم هست بخیه های زخم عمیق پایش تازه بود ،و جراحت آن
ترمیم نشده !، عصاها را به کناری انداخت،  و به شکل خنده دار و عجیبی با
تحمل درد بسیار ،شروع به راه رفتن کرد ، 
                     

    مصاحبه شهید حجت الله سرتیپ نیا با جانشین گردان محبین شهید فیروز سرتیپ نیا مدت کوتاهی بعد از عملیات والفجر مقدماتی و دومین اعزام و ماموریت گردان محبین(از زمان تشکیل) به همان مناطق وتپه های رملی(تپه دوقلو و شیب نیسان ) فکه که در والفجر مقدماتی فتح شده بود
آن نحوه راه رفتن و کج و معوج کردن
بدنش همه را متعجب کرده بود ، که این همه شتاب برای چیست ؟! ولی او هوایی
دیگر در  سر داشت و آن شوق حضور در عملیات” والفجر مقدماتی” که در راه بود.
و این ، تحمل آنهمه درد را برایش سهل نموده بود ،لنگ لنگان ،خود را به
سایت چهار، و رزمندگان دلاور گردان محبین رساند .
          
           این سنگر و پرچم مقدس جمهوری اسلامی(تپه دوقلو ،فکه،محل عملیات والفجر) که در تصویر پیداست ،  فاصله آن تا خط دشمن بعثی، در نقاطی کمتر از صد متر هم میرسید،و محلی بود برای فریاد بانگ دلنشین اذان بچه ها ی گردان محبین  در گوشهای کر و  مسخ شده دشمن، و  هر نماز مغرب این نوای الهی فریاد زده میشد، و به محض تلاوت بانگ اذان از حلقوم بچه ها، باران گلوله های خمپاره  بود که باریدن میگرفت.  آن تپه رملی  به تپه شصت معروف بود میدانید چرا ؟؟ باور کنید دنیایی از اخلاص و بندگی در  آن جمع نیکوی بچه های “تپه شصت” و در آن گرمای سوزان خردادماه ۶۲ موج میزد .
گردان محبین بعد از حدود
سه ماه آموزش های سخت و انتظار،محیای رفتن بود. انتظار به سر آمد، و او هم
به آرزویش رسیده بود .همراه شهید نقل میکند؛ آن شب عملیات از نقطه رهایی،
یعنی جنگل عمقر، تا پای کار ،که ابتدای معابر میدان مین بود ،مسافت بسیاری
را بر زمین رملی و خشن فکه طی کردیم. و این حرکت در رمل توان زیادی از
نیروها گرفته بود. ابتدای معبر میدان مین، در آن سرمای استخوان سوز جنوب ،
از شدت درد لحظاتی  بر زمین نشست و این امر نگرانمان کرد ،که مبادا در آن
موقعیت خطرناک و بحرانی توان ادامه حرکت نداشته باشد

 .

           فکه تپه دوقلو(تپه شصت) سنگر رزمندگان گردان محبین، باید در آن گرمای سوزان خردادماه فکه حاضر بودید تا حس میکردید که بر یاران خمینی در آن شرایط سخت چه میگذشت

او میگوید؛ بسختی
بلند شد و در آن نبرد سخت و نابرابر،چون همیشه شجاع و جسور  جنگید و
جنگید.

نمایی از تپه های رملی فکه  و خط پدافندی گردان محبین بعد از والفجر مقدماتی
وقتی از میدان مین عبور میکردیم به گردان دانش تیپ ۱۵ امام حسن 
برخوردیم،که در مسیر معبر، بسیاری از

نیروهایش شهید و زخمی شده بودند.

 

    به دلیل نزدیک بودن خطوط مقدم ما با عراق تدارکات فقط در شب و با این پی ام پی ممکن بود، و
آنشب که این خودرو زرهی با فاصله ای به سنگرها نزدیک میشد آشوب و غوغایی به پا میشد و آن دوجوان سیه چرده آبادانی با جسارت تمام موشکهای آرپی جی یازده این زره پوش را روی خط عراق خالی میکردند ، وبعد باران گلوله دشمن تا دندان مسلح بود که میبارید….. قسمت بالای تصویر سمت چپ قسمتی از میادین مین در والفجر مقدماتی
و
نکته عجیب و غیر قابل باور این روایت اینجاست : “گردان خط شکن دانش” تیپ ۱۵
امام حسن(ع) ،بعد از رسیدن به میدان مین ،معبر عبور نیروها برای رسیدن به
دشمن را پیدا نمیکنند ،و در آن شرایط حساس عملیات، برای گشودن  معبر عبور
گردان های جلو کشیده ،جمعی از نیروهایش ، داوطلبانه روی مین رفته راه
بازمیشود ،و عده ای از آن مردان مرد و از جان گذشته ،شهید و مجروح
شده،پیکرهای پاره پاره اشان در میدان می افتد ،و اینجای روایت عجیب است ،که
ما از کنار، و روی پیکرهای مطهر شهدا، و مجروحین افتاده در میدان ،در حال
عبور بودیم ،که به مجروحی بر خوردیم که پایش قطع شده و با پیکری زخمی در آن
میدان ایثار و شهادت افتاده ،وبا وضعی که داشت با شور و حرارتی عجیب و
باور نکردنی، بجه ها را تشویق به حرکت سریع و رو به جلو میکرد، او با آن
بدن پاره پاره اش شاید تا دقایق ،یا ساعتی بعد ،از شدت جراحات ،به شهادت
میرسید ،اما همچنان محکم و استوار و پر شور، بچه ها را تشویق به حرکت 
میکرد، نقل این روایتها حقیقتا برای کساتی که ندیده اند ،چون افسانه میماند
و داستانی غیر قابل باور……
 
تپه دوقلو و شیب نیسان ،فکه (تپه شصت!) پدافند والفجر مقدماتی) از راست محرابی و مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین
http://s1.picofile.com/file/7265477739/pi93yyin33voxwq83sqk.jpg
   شهید فیروز سرتیپ نیا جانشین گردان محبین (تپه شصت!)مرادعلی محمدی فرمانده گردان محبین، نادر رومی
فرمانده
یکی از گروهانهای گردان محبین  بود ،و در باره

 حماسه آن شب فکه و والفجر
مقدماتی، و آنچه بر او و نیروهایش گذشته بود 

             زمستان ۱۳۶۱ سایت چهار،رزمندگان گردان محبین، نزدیکیهای عملیات والفجر مقدماتی

میگفت : پس از عبور از معابر
و میدانهای مین و گذشتن از کانالهای عریض و طویل ، به دشتی مسطح و بی
عارضه رسیدیم ،هجوم وحشیانه تیربارهای دشمن از هر سو بر بچه ها باریدن
گرفته بود، برای فریب نیروها خودی، تیرهای رسام(آتشی) بالای سر بچه ها شلیک
میشد و از پایین تیرهای جنگی نیروها را درو کرده یک به یک به خاک و خون
میکشید ،به اطراف نگاه کردم نیروهای رزمنده با آن قامتهای استوار و رعنا
چون برگریزان پاییز پر پر شده و خونهای پاکشان بر  زمین رملی فکه جاری میشد
،طولی نکشید که در آنی از ناحیه هردو پا، هدف قرار گرفته و نقش بر
زمین شدم.

     فکه تپه دوقلو (تپه شصت) از چپ سردار شهید علی مروت طرهانی ، که سالها بعد به عنوان جانشین گردان محبین در شلمچه و کربلای پنج ،همراه با فرمانده گردان  علی محمد کوشکی دقیقا در همان نقطه ای که برادران سرتیپ نیا به شهادت رسیدند ،هردو با هم ودر یک آن آسمانی شدند.

غرش تانکهای عراقی  هر لحظه نزدیک و نزدیکتر میشد.
  و من نیز هر
لحظه خود را به اسارت یا شهادت قریب، آرم سپاه  ،از سینه کنده ،با مدارک
شناسایی زیر رملها پنهان نمودم ، میدانستم در صورت اسارت و شناسایی، که
سپاهی هستم ،به شدت تحت فشار قرار خواهم گرفت.

در این فاصله که امیدی به
نجات نبود، دو نفر از بچه های گروهانم در بر گشت به من برخورد کردند و
هرجوری بود، و با زحمت بسیار به عقبم آوردند.

           سایت چهار آمادگی برای عملیات والفجر ،از راست شهید حجت الله سرتیپ نیا

آنچه رفت ،خاطراتی بود در مورد
برادران شهید حجت الله و فیروز سرتیپ نیا ، در عملیات والفجر مقدماتی ،
که بعدها  به عنوان فرمانده و جانشین گردان کمیل لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل العباس، در
عملیات کربلای پنج در شلمچه، هردو با هم و در یک آن و با یک انفجار به شهادت
رسیدند.

         شادی ارواح پاکشان فاتحه مع الصلوات



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
رهبر معظم انقلاب و فرزندان ایشان
نویسنده : admin
تاریخ : یکشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۲

       

                                           

عکس/ پدر رهبر انقلاب و شوهر خواهر شیخ محمد خیابانی

                                   مادر رهبر

                  افسران - عکس/مادر رهبری

معظم‌له اکنون دارای ۶ فرزند هستند و نام خانوادگی
همسر ایشان«خجسته» است، نام دختران‌شان بشری و هدی است و دو تن از فرزندان
پسر ایشان ۸ سال در جبهه‌های جنگ ایران و عراق حضور داشتند.

یکی از
دختران ایشان همسر فرزند آیت‌الله محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که
ضمن آراستگی به لباس شریف روحانیت و علم دین در دانشگاه‌های کشور نیز به
تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه اشتغال دارند و دختر دیگر ایشان همسر
فرزند آیت‌الله باقری کنی از علمای تهران است.

سید مصطفی، فرزند بزرگ ایشان با دختر آیت‌الله خوشوقت ازدواج کرده ‌است، سید مجتبی، داماد دکتر غلامعلی حداد عادل است.

سید
مسعود نیز با فرزند آیت‌الله خرازی و خواهر صادق خرازی ازدواج کرده ‌است و
سید میثم کوچکترین فرزند ایشان نیز به ازدواج دختر آقای لولاچیان از
بازاریان متدین در آمده است.

مقام معظم رهبری همچون امام راحل،
فرزندان خود را از فعالیت‌های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه
کرده‌اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند.

حضرت
حجت‌الاسلام‌و‌المسلمین احمد مروی “دامت برکاته” در این رابطه چنین بیان
داشتند: “ایشان چهار فرزند پسر دارند که هر چهار نفر، طلبه‌ و معمم هستند و
حقیقتاً هم درس می‌خوانند و خوب هم درس می‌خوانند، من با این‌ها مأنوسم،
این توفیق را دارم ،نشست داریم و صحبت می‌کنیم.

یک‌بار ندیده‌ام که
اینها راجع به پولی، امکاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بکنند و گویی
افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یک فرد معمولی است.

فرزندانشان
بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به
مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی
است که خود آقا دارند.

این خیلی ارزش دارد که امکانات باشد و موقعیت
فراهم باشد و هیچ اقبالی به آن نشان داده نشود و این خیلی ارزشمند است،
برای خود حضرت آقا، همه رقم امکانات هست ولی هیچ اقبالی ما نمی‌بینیم، نه
خودشان، نه خانواده‌شان!

قطعاً خود حضرت آقا دوست ندارند که بستگانشان و مخصوصاً آقازاده‌ها‌یشان در کارهای اقتصادی باشند، قطعاً این را آقا نمی‌پسندند.

خود این‌ها هم، هیچ رغبتی و هیچ اقبالی ندارند. حالا به هر صورت این‌جور تربیت شده‌اند که هیچ اقبالی به این چیزها ندارند.

فرزندان‌شان
بیشتر همین مسائل درس و بحث برایشان مطرح است و نگرانی‌هایی که نسبت به
مردم و نسبت به زندگی طلاب و نسبت به قضایای دیگر دارند، همان دغدغه‌هایی
است که خود آقا دارند. این که آن‌ها برای خودشان دنبال آینده‌ای باشند‌.
زندگی، مال، منال، پول، پس‌انداز‌ اصلاً وجود ندارد. اگر بود، من مطلع
می‌شدم. چون خیلی با این‌ها مأنوسم. من چنین چیزی واقعاً در این‌ها
ندیده‌ام.

سید مصطفی‌ آقازاده بزرگ آقا‌ همان سال اول ازدواج‌شان که
طلبه‌ قم بودند،‌ الان هم قم هستند‌ خانه‌ای اجاره کرده بودند و مستأجر
بودند – الان هم مستأجرند – ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم
منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماه‌های اول ازدواج ایشان
بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً‌
تعجب کردم که آیا این خانه، خانه‌ یک تازه‌داماد است؟ حالا نه خانه‌ فرزند
رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه‌ یک تازه‌داماد هم این نیست. یعنی
یک خانه‌ تازه‌داماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدت‌ها این زرق و برق
خانه‌ تازه‌داماد و خانه‌ تازه عروس، هست.

من توی خانه‌ این‌ها،
واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازه‌داماد و یک تازه عروس را ندیدم.
بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه‌ در چهار‌. چون من دقت
داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه می‌کردم. حواسم بود و تا آن‌جا
که می‌توانستم، رصد می‌کردم اوضاع و احوال خانه را‌. دو تا فرش شش متری
انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو‌ سه تا پشتی ابری معمولی، نه
مبلمانی، نه زرق و برقی. زندگی ساده و خوبی در آقازاده‌های ایشان سراغ
داریم.

آقازاده‌ها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری
دارند و الان هیچ‌کدام از آقازاده‌ها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول
نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند. درس می‌خوانند و انصافاً هم
درس‌شان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. خود آقا مصطفی که الان
سطوح عالیه را در قم تدریس می‌کنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس
می‌کنند.”

“احمد مروی” معاون ارتباطات حوزه‌ای دفتر مقام معظم رهبری
می‌گوید: “من یک وقتی در مورد آقازاده‌‌های آقا فکر می‌کردم که این‌ها چرا
این‌قدر به تعبیر بنده، بچه‌های خوبی هستند. از هر جهت، خیلی خوب تربیت
شده‌اند. دیانت، پاکی، زهد، بی‌تعلقی به دنیا و عدم اقبال به مسائل دنیا و
امکانات. ایشان در این موقعیتی هستند، که خیلی امکانات برایشان هست. برای
کسانی که خیلی خیلی مراتب پایین‌تر هستند، بالاخره امکاناتی هست. برای
این‌ها که در این مقام، در این رتبه هستند، خیلی امکانات برایشان بیشتر
هست. امّا حقیقتاً ما نمی‌بینیم که از این امکانات استفاده بکنند.‌ یک علت
آن، این است که هم خود آقا، هم خانواده‌ ایشان. یعنی این پدر و مادر، دو
بال هستند برای رُشد و پرورش و تربیت فرزند. هم پدر، هم مادر، هر دو نقش
دارند.

اگر یک بال شکسته باشد، آن رشد و آن پرواز را ما شاهد
نیستیم، باید هر دو بال باشد و این را ما در زندگی حضرت آقا کاملاً احساس
می‌کنیم. همان جوری که خود آقا مقید به زهد و سادگی و بی‌آلایشی و بی‌رغبتی
به دنیا و زیورهای دنیایی هستند؛ ما همین را هم در مورد خانواده‌ آقا
احساس می‌کنیم. یعنی همسر ایشان هم دقیقاً همین‌جور هستند. این دو نمونه‌ای
که من عرض کردم، هر دوی آنها مربوط به خانواده‌ حضرت آقا می‌شد.

همین
جور در مهمانی‌هایی که خانواده‌ آقا تشریف می‌برند، گاهی خانواده‌های ما
هم هستند، می‌آیند تعریف می‌کنند که خانواده‌ حضرت آقا تقریباً جزو
ساده‌ترین‌ها در این مهمانی‌ها‌، از نظر لباس و وضع ظاهری، هستند.
آقازاده‌های حضرت آقا هم همین جورند.”

   منبع:  http://hamedan1404.blogfa.com



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده