Translate to:

 
نویسنده : admin
تاریخ : دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۲

دانلود دکلمه زیبای شهید حجت الله سرتیپ نیا همراه با نوای نی (بخش سوم)

http://s1.picofile.com/file/7265451177/a1.jpg

برای دانلود کلیک نمایید



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده

 

 

 

 

16362297kakc004

1486324KAKA005

http://www.mirmalas.com/wp-content/uploads/2014/01/16362297kakc0011.jpg

از چپ شهید حمیدرضا محمدی (مرصاد) ، شهید علی محمد کوشکی فرمانده گردان محبین( شلمچه)، شهید آزاد قبادی( مرصاد) شهید سید مرتضی حسینی

1486324KAKA017

از چپ شهید علی مروت طرهانی جانشین گردان محبین( شلمچه) ،حاج مرادعلی محمدی ( فرمانده گردان محبین در عملیات حاج عمران)، حاج مرادعلی مرادی

http://s1.picofile.com/file/7603778816/Picture_044.jpg 

 نقده ،مسجد امام حسین اردیبهشت ماه ۶۵ مقر گردان محبین در عملیات حاج عمران  چند روزی قبل از عملیات، شهید احمد عمله امرایی (شهادت همان عملیات حاج عمران ) شهید حجت الله سرتیپ نیا . ایرج سرتیپ نیا.حمید غضنفری . محمد حیاتبینی. کریم نورایی

دانشجوی شهید خنجری که پیکر مطهرش در عملیات حاج عمران سالها بر دامنه آن ارتفاعات  برفی حاج عمران غریبانه بر جای ماند

بخش اول
سلام و صلوات بر روح پاک و مطهر شهدای عملیات حاج عمران و دو سردار شهید علی محمد کوشکی و مروت طرهانی
فرمانده و معاون گردان قهرمان محبین که این ایام بنام آنهاست
دو شهیدی که در عملیات  کربلای پنج  و در جزیره بوارین با هم و در یک آن و با یک انفجار به شهادت رسیدند

گردان محبین ، قرارگاه شهید شفیع خانی مقر نیروهای عملیاتی لشگر  ۵۷ ابوالفضل ، حدود یک ماه پس از تک پیروزمند بعد از والفجر ۹

نیروهای گردان رزمهای شبانه و مانورهای آمادگی برای عملیات را  تا حدودی پشت سر نهاده  و آرام آرام خود را برای نبردی دیگر آماده میکنند ، بیشتر از یک ماه  از تصرف شاخ شمیران و دربندیخان توسط نیروهای  عراق گذشته است، یعنی دومین عملیات عراق در قالب “دفاع متخرک” که توسط اربابان  غربی صدام به او توصیه شده . زمزمه هایی بگوش میرسد که نیروهای ما در تدارک باز پس گیری آن ارتفاعات بلند و استراتژ یک است.

در عملیات قبل یعنی تک بعد از والفجر ۹ (۹/۱/۶۵) فرمانده گروهانمان سردار شهید حشمت الله قلی در مقابل چشمانمان پس از تصرف ارتفاعات  شرقی ناصر۱ آسمانی شد و سیروس تیموری دوست دوران دبستان و مدرسه و دبیرستان شهید شده است و پیکرش بر آن ارتفاعات برفی  ناصر ۱ غریبانه بر جای مانده است ، گرچه  همچنان دلخوش و امیدوار به اسارتش بودیم ،چرا که خبری قاطع از او در دست نبود یا که ما خود را به آنراه میزنیم چرا که باورش حقیقتا سخت بود و…

شهید علی مخمد کوشکی به گروهان ما  گروهان یک میپوندد  و جانشین شهید قلی میشود و این بار همچون عملیات قبلی  بیسیم چی او میشوم.

چند صباحی بیش ازاستقرار  رزمندگان قهرمان محبین در قرارگاه شهید شفیعخانی  و حدود یک ماه بعد از عملیات قبلی یعنی تک بعد از والفجر ۹ نگذشته است که باز زمزمه های رفتن در بین بچه های گردان می پیچید و چون همیشه شور و اشتیاق رفتن همه را به وجد می آورد.

فصل بهار است  و زمین جنوب که چندان میانه ای با سبزی و طراوت ندارد اما بسیار دلپذیر و پر نشاط  مینمود چرا که کبوتران مهاجرش باز بوی بهار داشتند و طراوت  شکفتن .

ساعاتی بعد اتو بوسها محوطه گردان را پر میکند .

 شور و حالی عجیب فضای گردان را پر کرده است و همه در تب و تاب رفتن سر از پا نمیشناسند  حمایلها بسته  و مهمات در بین دلاوران گردان محبین تقسیم میشود و اتوبوسها کاروان رزمندگان محبین را به سمت نقطه ای نا معلوم میبرد .

تا چند روز قبل از حرکت تصور نیروها عزیمت به شاخ شمیران و تصرف آن ارتفاع استراتژیک است  اما در این مدت کوتاه حوادث  جدیدی در صحنه نبرد رخ داده  و دشمن بعثی در قالب همان تحرک جدید یعنی “دفاع متحرک” این بار پس از تصرف شاخ شمیران و تک در منطقه کاتو و ناصر ۱  منطقه عملیاتی والفجر ۹ که قصد تصرف نقاط عمقیتر در غرب مریوان را داشت و در عملیات قبل (۹/۱/۶۵ ) توسط  نیروهای لشگر ۵۷ و بویژه گردان محبین و تیپ ویژه شهدا  به فرماندهی سردار شهید محمود کاوه در هم شکسته  شد (که خاطراتش در قسمتهای قبلی سایت گردان کمیل آمده است)

این بار از سمت ارتفاعات حاج عمران در غرب پیرانشهر با همراهی گروهکهای کومله و دموکرات تحرکی جدید آغاز نموده  و هدف آن علاوه بر تصرف ارتفاعات مرزی مشرف بر پیرانشهر قصد تصرف این شهر مهم را در سر دارد ( و طبق شنیده ها تقدیم آن به گروهکها) لذا نیروهای لشگر از جمله گردان ما”محبین ” به جبهه شمال غرب ( حاج عمران) عزیمت میکند.

گردان “محبین” در یکی از آن شبهای به یاد ماندنی در زیر باران انواع آتشبارهای دشمن که حقیقتا بیسابقه است ،از جاده ای طولانی و پر پیچ خم بر ذامنه کوههای برفی و سربه فلک کشیده حاج عمران عبور کرده به خط مقدم خودی که نیروهای ارتش بر آن مسقرند میرسد ،آتش پر حجم دشمن وجب به وجب آن تپه کم وسعت را زیر آتش دارد بچه های گردان در سنگرها مستقر میشوند ،تا قرص ماه در پشت ارتفاعاتیکه در دست عراق است غروب کند ،با حرکت آرام ماه در آسمان هر لحظه به زمان حرکت و شروع عملیات نزدیکترمیشویم،کمی آنسوتر یک قبضه مینو کاتیوشای خودی هست که بشدت و بی امان به سمت مواضع دشمن شلیک میکند و پس از چند شلیک پیاپی انوع گلوله های دشمن وحشی به سمتش روانه میشود و لحظاتی کاتیوشای خودی ساکت میمانددر آن لحظات آنچنان آتش دشمن پرحجم است که همه فکر میکنند قبضه با خدمه اش تکه تکه شده اند اما به یکباره مینوکاتیوشا با خدمه شجاعش و با آن صدای زوزه خنده دارش شروع بکار میکند و همین بچه ها را غرق در خنده میکند. تبادل آتش سخت و نابرابریست. قرص ماه آرام آرم میرفت که خودرا در پس کوههای بلند حاج عمران پنهان کند وگردان هر لحظه به انتظار حرکت از نقطه رهایی
عملیات حاج عمران است و به انتظار غروب ماه در آن شب به یاد ماندنی اردیبهشت ماه ۱۳۶۵ ،
قرص ماه کماکان بر بلندای ارتفاع مقابل تکیه داده و تابانست و منتظر پنهان شدنش نشده و ستون نیروهای قهرمان گردان محبین پس از خداحافظی با نیروهای ارتشی مستقر روی ارتفاع از خط خودی عبور کرده بر جاده ای شنی که سمت چپ آن خاکریزیست ( ترکش گیر) و بعد پرتگاهی عمیق و سمت راست سخره و ارتفاعی بلند، رو به قرص کامل ماه که همچنان انوار نورانیش را بر صورت بچه ها میتاتاباند و در سکوتی سنگین روبه جلو در حرکت است در میانه های راه به جمعی از بچه های بسیجی میرسیم که پیکرهای مطهرشان پاره پاره بر خاک افتاده کمی توقف میکنیم ، یکی میگوید اینها اجساد عراقیند ولی در زیر نور کم رنگ ماه دقت که میکنیم چفیه های گردن و صورت و محاسن خون آلودشان نشان از بی نشانی شهدای بسیجی دارد و خودیند . پس از چند دقیقه ای توقف ستون نیروها بر جاده شنی براه می افتد . بر دامنه ارتفاعی بلند در فاصله یکی دو کیلومتر که گاه در زیر نور منورها نمایان میشود درگیری شدیدی در جریان است و تیربارچی و کمین عراقی دامنه ارتفاع و مقابلش را با تیرهای رسام (آتشی) به آتش کشیده ، ستون گردان بصورت افقی و تقریبا در بهلوی کمین قرار دارد ولی فاصله دور است گروهان یک هستیم و نوک ستون به علی محمد فرمانده گروهان که بیسیم چیش هستم میگویم میسود کمی رو به بالا ی ارتفاع رفته و از پشت به کمین که در دامنه ارتفاع است نزدیک شد و او زیر نور کم رنگ ماه لبخندی میزند ،کمی جلوتر رفته و در عین غافلگیری از فاصله بیست یا سی متری زیر آتش تیربار کمین عراقی قرار میگیریم و در همان لحظه اول تعدادی از بچهه ها مجروح میشوند گردان در سینه خاکریز سمت چپ پهلو میگیرد و درگیری با چند کمین عراقی که کمتر از سی متر فاصله دارد آغاز میشود سمت راست سینه سنگی و صخره ای کوه است در چپ خاکریزی که به پرتگاه میرسد ،تیربارچی گروهان جلو آمده روی خاکریز مستقر شده تبادل آتش آغاز میشود چند آرپیجی شلیک میشود و کمین برای دقایقی خاموش میشود حرکت آغاز میشود ولی تیربار عراقی به نظر جایگزینش از راه میرسد و آتش کمین مجدد روی بچه آغاز میشود و باز مجروحین ،با دستور علی محمد شهید خنجری و علی امرایی (علاو) آرپیجی زن و کمکی گروهان از خاکریز جدا شده تا به آنسوی جاده شنی رفته و پشت به سینه سنگی کوه با تسلط بیشتری به کمین که در مقابل و مسلط به ستون نیروهاست شلیک کنند. به سرعت از خاکریز جدا شده و به وسط جاده شنی میرسند و نور قرص ماه که در مقابلست آندو را در معرض دید کامل کمین قرار میدهد و عین فیلمها در زیر گرد و خاک تیربار عراقی گم میشوند، به آنسو که میرسند خنجری شهید میشود و علاو از ناحیه پا مجروح ،و او با پای مجروح و درد و آه چند آرپیجی شلیک میکند . ولی گویی کمین در سنگری بتونیست یا به قول خودمانی موقعیتش “کووس” است علاو آن رزمنده دلیر گردان محبین با تشرهای علی محمد هرچه آرپیجی همراه دارد بر سر کمینهای عراقی خالی میکند و افسوس که کاری نیست تیربارچی گروهان بی امان بر سر کمین آوار میشود و حتی تیربارچی را میکشد و دقایقی سکوتش همه را خوشحال میکند و آماده هجوم میشویم ولی باز جایگزینش از راه میرسد آمار مجروحین و شهدا هر لحظه بالا میرود گوشی بیسیم را به علی محمد میدهم و او شرایط را به فرمانده و معاون گردان حاج مرادعلی و شهید فیروز انتقال میدهد .
هجوم تیرهای تیربار گرینوف هر لحظه بیشتر و بیشتر میشود بدلیل فاصله نزدیک و نور ماه و تسلط کمین شرایط هر لحظه سخت تر میشود در یک لحظه کمکم از ناحیه پای راست مجروح میشود بیسیم را بر زمین مینهم و چفیه ای از گردن پشت سری باز کرده و بر پای مجروحش میبندم ، و به عقب برده میشود ،و تبادل آتش بین ما و دو یا سه کمین سمج عراقی و نیروهایشان که حال تجمع کرده اند همچنان ادامه دارد علیمحمد هم بی امان آرپیجی شلیک میکند بیسیم را به پشت حمایل میکنم اسلحه ام با کلاش کرمعلی سلگی مو نمیزند و به اشتباه کلاش سلگی را بر میدارم که معترض میشود اسلحه را از میان خاکهای خاکریز پیدا میکنم وقتی بیسیم را حمایل میکنم گوشی بیسیم بین پشت و بیسیم گیر میکند با دست راست گوشی را میکشم و دستم رها شده در یک آن از ناحیه انگشتان دست احساس برق گرفتگی میکنم تیری به دست اصابت کرده در آن تاریکی با لمس، سوراخهای انگشتان را چک میکنم و دستم را مچاله کرده و علیمحمد آنرا میپیچد و درگیری کمین و گردان کماکان ادامه دارد، ابراهیم حاتمی که پیک گردان است و در وسط ستون کمی عقب تر با فرماندهان گردان است جلو می آید و بیسیم را از من میگیرد علاو امرایی هم که از ناحیه پا مجروح شده آنسوی جاده است بنده خدا گیر افتاده بود و نه راه پیش داشت و نه راه پس . کمی عقب رفته به شهید فیروز و حاج مراعلی میرسم . نیروهای عراقی که در سمت راست و پهلوی ستون بالای ارتفاع و بالای سر مستقر ند برای به اشتباه انداختن و شناسایی ادامه ستون گردان و محل استقرارمان، جالبست که سوت میزنند و لحظه ای فیروز میخواهد پاسخ دهد که محمدی میگویند اینها عراقیند پاسخی نده . سردار شهید علی محمد کوشکی آن جلو هرچه تلاش کرد نشد که نشد خمپاره ای به زمین میخورد و کوشکی موج انفجار مختصری میگیرد نزد ما آمده و با مرادعلی و فیروز مشورتهای آخر را انجام میدهند فرمانده لشگر تماس میگیرد و محمدی گزارش میدهد زمان به سرعت میگذرد و به صبح و روشنایی نزدیک میشویم مجروحین زیادند حاج نوری فرمانده لشگر دستورات لازم را میدهد…. ادامه دارد .

سوم یا چهارم بهمن ماه ۱۳۶۵ شلمچه ،ساحل اروند صغیر و انتهای خاکریز ساحلی ، شهید مروت ،شهید علی محمد کوشکی و چند نفر از فرماندهان گردان کمیل
حجت و فیروز ( بیخبر از سرنوشت فیروز و دلخوش به مجروحیتش)شهید شده اند و علی محمد از تشیع جنازه مظلومانه آن شهدا و محمد علیم میگوید که شهر بدلیل بمبارانهای پیاپی از مردم خالی و تشیع خلوت و غریبانه بود ، میگوید تشیع جنازه حجت و فیروز و با شنیدن نام فیروز جا میخورم و او میگوید اشتباه شد و از دهانم پرید و خلاصه به هر زبانی بود از ذهنم پاک نمود ه قانعم میکند که اشتباه شده….

شب آخر حضور در جزیره بوارین است گردان قهرمان محبین جایگزین گردان متلاشی شده کمیل که اکثر فرماندهان و نیروهایش شهید و زخمی شده اند میشود و آخرین دیدار سردار شهید مروت طرهانی ،دوربین مادون قرمز را میخواهد و بهانه می آورم ولی تقدیمش میکنم و در آغوشش گرفته خدا حافظی میکنیم گردان کمیل همان شب به خرمشهر و بیمارستان نیمه ویرانش میرسد و فردایش خبر شهادت آن دو سردار پر افتخار را می آورند محل شهادت دقیقا همان سنگر محل شهادت حجت و فیروز و همان شب اول استقرار …
شادی ارواح پاک و مطهرشان فاتحه مع الصلوات



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده