Translate to:

 
به بهانه کاروانهای راهیان نور
نویسنده : admin
تاریخ : جمعه, ۸ فروردین ۱۳۹۳

ویرانه های فراموش شده و خاموش قرارگاه شهید شفیع خانی

میراث ما

با شفیع خانی چه کردند

ثمن قلیل

شهادت پادگان شفیع خانی

حفظ آثار

بازار آهن

پول و دیگر هیچ

                                          ****************

” شرف المکان بالمکین”
شرف مکان به کسی است که در آنجاست

کربلای معلی برای  شیعیان و شیفتگان حسین ابن علی (ع) حریمیست پاک و مقدس چرا که در آن سرزمین خونها ریخته شد و بدنها پاره پاره، و بنا بر روایات آن “ارواح  مطهر به کالبد آرمیده در خاک و به آن سرزیمین آسمانی توجه و نظر دارند”.
دشت خونین خوزستان و حکایت ماندگار خون و برف بر بلندای قله های سرافرازی حاج عمران وشاخ شمیران و کاتو و.. که در آن روزگار عرصه حماسه ها و شهادتها  بود در حقیقت جلوه ایست از ایثارگری یاران حسین ابن علی(ع) در کربلا و  دردفتر خونرنگ سرزمین نینوا تعریف و تعبیر میشود.
خاکریزهای آن دیار که سالها با شهید و شهادت قرین و همنشین بود بی شک محل نظر و توجه شهدایش بوده و هست و ارتباط معنوی آن ارواح بلند با زایرانشان منقطع نشده، آثار این توجه و نظر رحمت، تغییر حالات روحی و صیقل دلهای زنگار گرفته مشتاقانیست که از مشهد شهدای شلمچه و طلاییه و فکه و بازی دراز و مرصاد…. دیدن میکنند. هجرتی نورانی که جوان با بصیرت تربیت میکند که در طوفان فتنه های زمان مطیع ولی زمانشان باشند بس و این همان پیام ناب شهید است که “پشتیبان ولی زمانتان باشید تا ….”

پس اصالت آن خاک به شهدایش بوده و هست ورنه خاک بسیار است و خاکریز مشتی خاک که در هر جا یافت میشود .خاکریزیکه آمیخته با خون شهید است و بوی پیراهن یوسف برای شفای چشم بسیجیان یعقوب صفتی که از غافله عشاق بر جای ماندند.
در آن روزگاران دور و در عرصه حماسه های جبهه و جنگ مکانها یی محل نزول و اسکان کاروانهای عاشق رزمندگان بود و از آن منزلگاهها  آرام آرام روح لطیفشان پالایش میشد و دم به دم به لحظات پر کشیدن نزدیک و نزدیکتر میشدند

در جبهه این مکانها و قرارگاه ها  خود داستان و قصه های قشنگ و زیبایی دارد . قبرهاییکه برای تقرب بخدا در مقابل گردان تخریب و اخلاص لشگر ۲۷ همچنان به یادگار از آن دوران باقیست و جوانان مومن از راه های دور و نزدیک  به آن مکانها رفته در آن محراب مقدس شهدا به آن فضا و حال و هوا میروند و این پیوند معنوی جوان امروز با شهدا چه برکاتی دارد و چه نور ایمانی در دلها روشن میکند بماند
از این دست مکانهای معنوی در مناطق جنگی جنوب و غرب کم نیستند و حداقل هر یگان و تیپ و لشگر یکی از آن قرارگاه های زمان جنگ را حفظ نموده به عنوان موزه دفاع مقدس زیارتگاه مشتاقان شهدای شهر و استانشانست و قطعا این حرکت فرهنگی  به ریشه دار کردن هرچه بیشتر فرهنگ ناب ایثار و شهادت در جامعه و قشر جوانش منجر خواهد شد

دو کوهه اندیمشک لشگر ۲۷ حضرت رسول : تهران

، قرارگاه شهید غلامپور حمیدیه تیپ ۱۵ امام حسن ،بهبهان ،اهواز،

قرارگاه شهید زین الدین کرخه ۱۷ علی ابن ابیطالب قم،

قرارگاه لشگر ۷ ولیعصر ،اهواز ،

قرارگاه شهید جعفر زاده لشگر ۲۵ کربلا: اندیمشک و احیای قرارگاه هفت تپه  توسط 

لشگر ۲۵

گلف،اتاق جنگ قرارگاه خاتم

 و ده ها قرارگاه دیگر که نیاز به تحقیق بیشتردارد

*******************************************************

دانشجوی رشته پتروشیمی دانشگاه تهرانست و در جریان انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها ، آن ماهای ابتدایی انقلاب به همراه همسرش با  شوری انقلابی و لبریز ازایمان و اخلاص در کسوت لباس مقدس معلمی(آموزش قرآن) و بهیاری عزم حضور در مناطق محروم بر جای مانده از رژیم ستمشاهی میکنند و در این میان  قرعه بنام لرستان همیشه محروم می افتد لذا بار سفر بسته و در عین گمنامی و اخلاص راهی دیاری میشوند که مردمانش رنگ صداقت دارند و مردانگی و در میان زاگرس نشینان این دیار بی منت و خالص مشغول تعلیم و تربیت  نوجوان و جوان محروم  میشود . یعنی مصداق عینی همان آیه شریفه “الذین هاجروا و جاهدو فی سبیل الله…. و در کنار درس و مکتب، مشق ایثار و از خودگذشتگی میکند  و میز و دفتر و کلاس درس  و تعلیم قرآن عرصه ای برای جهاد در نقطه ای میشود که فقربی سوادی و فرهنگ بیداد میکند.

و بدینسان “محمد” جوانی غریب و کوچ کرده به دیار نداریهای لرستان اسوه ای از ایثار و از خود گذشتی برای مردمان این سامان میشود .

قابل توجه همشهریانی که به محض تصرف میزها!! به همه چیز و همه کس پشت کرده به خیال پنبه دانه های پوسیده دنیا دین خود با دنیای نامردمی ها معامله میکنند
در چنین حال و هوای مجاهدانه ای دیو ددمنش و نوکر سر سپرده  دنیای استکبار  که تاب استقلال و آزادگی ملتی مسلمان و مجاهد را بر نمیتابند به دست و پا افتاده و برای خاموش کردن این انفجار نورانی ارزشها انقلاب   هجوم ناجوانمردانه ای به خاک میهن اسلامی آغازمیکنند و “محمد “این جوان مخلص و انقلابی که سربازی از سربازان مخلص ولی زمانش خمینی کبیر است میز و دفتر و تعلیم را رها کرده پا به عرصه ای  والاتر مینهد  و راهی خوزستان، سرزمین خونها و لاله ها میشود . همان راهی که هم نسلانش چون حسن باقری ،همت و باکری و….بر گزیدند…..و در عملیاتهای فتح المبین ،بیت المقدس ،طریق القدس میجنگد و میجنگند ،

محمد  پس از مدتی  فرمانده گروهی از نیروهای اهوازی شده در عملیات رمضان شرکت میکند و او که عاشق صفا ، صمیمیت و صداقت همرزمان لرستانیست پس از تشکیل تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل در تابستان ۱۳۶۲ به عنوان معاون ستاد به جمع دلاور مردان لرستانی ۵۷ می پیوندد و درآوردگاه حماسه و ایثار خیبر و محور چزابه  با شور و اشتیاق به شهادت آرام آرام محیای وصال یار میشود

چه خوشست حال مرغی که قفس ندیده باشد             چه نکوتر آنکه مرغی زقفس پریده باشد
پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند            چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

شهید محمد شفیع خانی

برادر عینعلی رضایی یکی از نیروهای تخریبچی تیپ ۵۷ و راه گشای معبر عبور گردانهای عمل کننده درجنوب شرق جزایر مجنون (محور چزابه) نقل میکند : ،  نیروهای سبکبال تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع)  در نقطه رهایی حمایلها بسته و جسور و بی باک محیای نبردی دیگر میشدند. حال و هوای غیر قابل وصفی بود. در آن شب به یادماندنی عملیات به محمد که از عملیات رمضان میشناختمش برخورد کردم و در آخرین دیدار به محض دیدنش چون باران بهاری شروع به گریه کرد و گفت: فرماندهان مافوق مانع از حضورم در کنار رزمندگان و شرکت در عملیات میشوند رضایی اگر به میادین مین رسیدی درآن لحظات که به شهادت و جانبازی نزدیک هستی از ته دل برایم دعا کن که به آرزویم شهادت برسم.
درآن شب عاشورایی محمد دلشکسته وخسته از دنیا و قفس تن در نقطه رهایی نیروها به اجبار بر جای میماند.
در شروع مراحل اولیه عملیات ،گردانی از نیروهای الیگودرز برای ورود در عملیات به منطقه وارد میشود و برای هدایت گردان به خط به راهنمایی نیاز میشود و” محمد شفیع خانی” فرصت را از دست نداده  راهنمای گردان ابوذر میشود و در عملیات شرکت نموده و به آرزوی دیرینه اش رسیده شهادت را در آغوش میگیرد.

                             *********************************

http://s2.picofile.com/file/7887385913/1.jpg

       قرارگاه سردار شهید محمد شفیع خانی  مدت کوتاهی بعد از جنگ

http://s1.picofile.com/file/7887388595/5.jpg

                                          بعد از جنگ و خاطره های ویران شده

و اما

آن میعادگاه مقدس شهدا میتوانست امروز “دو کوهه ای “برای همشهریان و نسل جوان باشد که با همت مسولین تیپ ۵۷ این میراث گرانبها و قدمگاه و خیمه گاه شهدایمان که پر  از نغمه  و نجوای عارفانه عزیزانمان بود سقف شکافتند و ستونهای مجروح و دیوارهای پر دردش را که در دل هزاران خاطره مدفون داشت فرو ریخته آهن پاره هایش را در بازار آهن فروشان دنیا به کمترین بهایی به تاراج دادند، بازاری دنیایی  و خاکی که ارزش الماس گون شهید و سرمایه های رفیع معرفت آن نسل را به کمترین بهایی خریدار نیست، آن سقف و ستونهای پر درد را ویران کردند . و تداعی کننده آن خاطرات ناب که میشد هدیه ای معنوی و راهی روشن برای نسل جوان شهر و استانمان باشد به ویرانه ای بدل نمود

http://s1.picofile.com/file/7887386127/2.jpg

خاکی که بر آن بذر نان پاشیده شد و قوت دنیاییان ! یا به تعبیری محراب و سجده گاه عزیزانمان که از دامنش به اوج رسیده جان فدا کردند، همان زمین پاک خدا که سالها قدمگاه خوبترین خوبان عالم امکان بود ،آن خاک و حریم مقدس که بر قدمهایی بوسه زد که لبریز از تواضع و خشوع بر آن گام نهادند و این زمین که چند صباحی بیش میزبان حضور پر نورشان نبود ، ذره ای هوا و هوس و تکبر و درشتی در کردار و کلامشان حس نکرد یعنی مصداق آیه شریف: “عبادالرحمن الذی یمشون علی العرض هونا و اذا …… ”
“حسینیه دو کوهه را تصور کنید و به این تصاویر ویران شده هم نظری !!! ما هم مقر گردان اخلاص داشتیم واحد تخریب و حسینیه ای که از نوای دلنشین و سوزناک ذکر و مناجات شهدایمان لبریز بود در دو کوهه این مکانهای مقدس همچنان زیارتگاه عاشقان و محبان شهداست آنجا مقر لشگری بود (حضرت رسول) و اینجا هم مقر لشگری (۵۷ ابوالفضل)  در این باب به این شعر توجه کنیم :

ای گران جان خوار دیدستی مرا
زانکه بد ارزان خریدستی مرا
هرکه او ارزان خرد ارزان دهد

“گوهری، طفلی به قرصی نان دهد”

                   http://s2.picofile.com/file/7887394187/19.jpg

                                                 ساختمان ویران بسیج

 در بدو ورود هر بسیجی به قرارگاه شهید شفیع خانی میبایست به ساختمان بسیج مراجعه کند ساختمانیکه حال جز خرابه ای ویران اثری  از آن بر جای نیست. 

  واحدی از لشگر که هر رزمنده به محض ورود به آن فضای پاک و معنوی باید سرکی به آنجا هم میکشید یا به تعبیری هر شهیدی که رفت و ماندگار شد و یا هر رزمنده ایکه بسیجی باقی ماند  یا که در طوفان فتنه های روزگار نماند و محو شد.

 

http://s3.picofile.com/file/7887387204/4.jpg

        دیوارهاییکه میتوانست با تو حر ف بزند و تو جا مانده از قافله های عاشقی    برایش درد دل کنی!

http://s1.picofile.com/file/7887386769/3.jpg

    http://s1.picofile.com/file/7887389030/6.jpg

                                                 حوض مقابل حسینیه شهید همت دو کوهه

http://s1.picofile.com/file/7887390000/8.jpg

حسینیه شهید همت دوکوهه

http://s1.picofile.com/file/7887390535/9.jpg

http://s2.picofile.com/file/7887391070/10.jpg

                                            حسینیه ویران شده  موقعیت شهید شفیع خانی

http://s1.picofile.com/file/7887398167/11.jpg

 همان حسینیه مقر شهید شفیع خانی  و آخرین دعای کمیل مداح شهید (جانشن گردان کمیل)حجت الله سرتیپ نیا پانزده روز قبل از عملیات کربلای پنج و شهادتش

 

http://s1.picofile.com/file/7887398602/12.jpg
حسینیه مقر شهید شفیع خانی و تلی از ویرانی!!

http://s3.picofile.com/file/7887392040/14.jpg

http://s1.picofile.com/file/7887392361/15.jpg

http://s3.picofile.com/file/7887392896/16.jpg

http://s3.picofile.com/file/7887393224/17.jpg

          
  ساختمان ویران  واحد تبلیغات تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل(ع)

http://s1.picofile.com/file/7887393652/18.jpg

                           

http://s2.picofile.com/file/7887398816/13.jpg

        تصاویر مربوط به سایت انفطار است که اشباها آدرس وبلاگ گردان کمیل بر روی آن درج شده است



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده

 

شمسعلی اهرون

 

شمسعلی اهرون نفر جلو(41)

 

آذربایجان غربی. پیرانشهر هفدهم اسفندماه ۱۳۶۳

  شهید شمسعلی اهرون مسئول آموزش نظامی سپاه پیرانشهر است و محل کارش بیرون از سپاه ، برای دیدار شهید ایرج میرزایی مسئول حفاظت اطلاعات سپاه پیرانشهر  نزد او میرود در مدخل سپاه  شهر به انتظار ایرج  لحظاتی منتظر میماند و شهید میرزایی به او که میرسد جغدان بعثی سپاه شهر را هدف قرار داده و  پیکرهای مطهرشان در خون می غلطد و چون دو کبوتر سبکبال  به آسمانها پر میکشند

 اول فروردین ۱۳۶۴ جشن ازدواج ایرج است او که  خود یک ماه قبل مقدماتش را فراهم نموده 

 شادی ارواح پاکشان رحمه الله من یقرء فاتحه مع الصلوات

 

 

نامه ای از شهید فیروز سرتیپ نیا بعد از شهادت شمسعلی اهرون محل نگارش اشنویه  آذربایجان غربی

 مسئولیت : فرمانده بسیج اشنویه

 

 

 

“برادر یگانه سلام علیکم

 ضمن عرض سلام خداوند هم ما را عاقبت خیر گرداند

 حالت چطوره خوبی سر حالی انشاالله که سر حالی خوب اگر بخواهید حال ما را من هم خوب هستم به شرط آنکه خداوند به ما توفیق اطاعت و بندگی عنایت فرماید حال خانواده اتان که الحمدلله خوب است پس شکر خدا

 هی ما را هم دعا کنید خوب است که هدایت شویم ما که همه اش حرف میزنم ولی دعا کن حرفهایم به عمل تبدیل شود .

 سلام ما را به شمسعلی برسان بگو که فیروز تنها است کسی حتی بعد از تو تلفنی نمیزند بگو که فیروز دیگر بعذ از هجران تماس نمیگیرد و بگو که کوههای بلند پوشیده از برف مانع میشوند که بانگم بتو برسد بگو که راه درازی را در نبودن تو پیمودم بگو که دیگر حوصله ام سر رفته خدایا مانند شمسعلی مرا از این دنیا ببر

 و خدایا روزی ما را هم مانند شمسعلی در سر دستهای این مردم تشیع کن بسمان است دیگر بس است ماندن.”

 

 

نوحه ای از شهید حجت الله سرتیپ نیا که در تشییع جنازه آندو شهید در مسجد صاحب الزمان خوانده شد

 

 

 

 

  • “اهرون قربان نعش و پیکرت (۲)
  •  
  • در خون افتاده جسم اطهرت (۲
  •  
  • بر خیز از جا عزیز شهر ما
  •  
  • بنگر حال سمیه دخترت (۲)
  •  
  • گفتی که جسم من شود پاره
  •  
  • چون یاران حسین شود پاره
  •  
  • اجابت کرد خدا  دعای تو
  •  
  • کرد قطعه قطعه جسم و پیکرت (۲)
  •  
  • اهرون قربان نعش و پیکرت
  •  
  • در خون افتاده جسم و پیکرت
  •  
  • بر خیز از جا عزیز شهر ما
  •  
  • بنگر حال سمیه دخترت
  •  
  • حجت برخیز از چه ماندی بر جا
  •  
  • کن این جسم ناقابل را فدا
  •  
  • ببین افتاده اندر دشت خون
  •  
  • جسم مظلوم شمسعلی و ایرج
  •  
  • اهرون قربان نعش و پیکرت
  •  
  • در خون افتاده جسم اطهرت”

 



[ ادامه مطلب ] | [ موضوع ] : دسته‌بندی نشده