Translate to:

 
نویسنده : admin
تاریخ : شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۴

 

بعد از  حجت تنها مانده بود،  دوست دوران مدرسه و جنگ و انیس و همنشین شیرین خود به ظاهر از دست داده بود و  این فراق و جدایی دردمندانه را  به سختی تحمل میکرد اما  تاب و توانش نبود.

گاها به منزل ما می آمد، همانجا که جای جایش، خاطره های  حجت را برایش تداعی میکرد  دقیقا یادم هست یکی از همان ایام نزدیک عروج ملکوتیش آمد و بالای همان اتاق خاطرات ، پشتش  تکیه به دیوار زد و به فکری عمیق فرو رفت  و لحظاتی بعد، پس از بیرون آمدن از آن خلسه غریب دستی محکم به زانو زد و گفت(عین جمله): “فکر حجت آدم را ذوب میکند”

یکی از دوستان حجت و حسن  همان ایام  در رویایی صادقه حجت او را خطاب قرار داده میگوید :” سه کار با تو دارم اول سلامم را به حسن برسان !دوم……”

بعد از آن سلام که با  رویایی صادقه  به او رسید : دایم این جمله ذکر کلامش بود ” بعد از آن سلام حجت، احساس مستی میکنم ،یا که مست مستم”

و البته این سلام در حقیقت بشارت  وصلی  بود برای حسن از جانب حجت که به زودی در آسمانها   جشن وصال و دیدارمان محیا خواهد شد .

و اینگونه شد  و فراق آن دو کبوتر عاشق چند صباحی بیش زمان نبرد!

   مست بگذشتیو از خلوتیانو ملکوت  به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

بیتی که آن عارف دلسوخته  گه گاه ذکر مداحی هایش بود :

دل غریب من از گردش زمانه گرفت   به هوای غربت حجت بسی بهانه گرفت

آنچه از آن عبد مخلص خدا باید گفت : در اکثر اوقاتیکه رفت و آمدی به منزل ما داشت، اکثر روزهای پنجشنبه و جمعه  ر ا روزه بود در باب تهجد و شب زنده داریهای آن  عارف وارسته نقل دوستان بسیار است و باید گفت حسن با آن حیات نورانی و کوتاهش یکی از اولیا مخلص خدا بود.  سخن همینجا کوتاه کرده و التماس دعای خیر از  تک تک دوستانی  دارم  که این نکات  را مطالعه فرمودند

شرح این هجران و این خون جگر     این زمان بگذار تا وقت دگر

باشد که خدای شهیدان همه ما را عاقبت بخیر فرماید.

شهادت حجت: ۲۸/۱۰/۱۳۶۵

شهادت حسن:۲۳/۳/۶۶

http://s3.picofile.com/file/7603764408/Picture_034.jpg

دلنوشته ای از شهید حسن احمد پور در فراق حجت

«حجت»

هرگز قد رعنا و چهره زیبا و طناز او را فراموش نخواهم کرد.

چه در خواب،چه در بیداری،چه درقیام،چه در سجود، چه درحرکت، چه در ایستادن، چه در خلوت، چه در جلوت.

آیا چگونه از یاد رود در حالیکه در قلبم رسوخ کرد ، یا اینکه پاره تنم ،مگر جدا می شود نه، نه

 

جدا شدن زمانی است که روح قالب تهی کند و شاید وصلت بیشتر شود، مگر نشنیده ای که میان عاشق و معشوق رمزی است ، ویا این که رشته محبت می بُرم ، شاید گره خورد ، نزدیکتر شود.

     

بعد از حجت هرکس سکوت کرد شکست، خورد.

حجت در عشق پروانه نبود بلکه شمع بود.

اگر پروانه خوف از سوختن دارد ولی شمع با قامتی استوار می ایستد .

تاب می آورد ، آه می کشد و تاب و توانش در عشق له می شود.

وهر دم صبرش لبریز می شود تا در نهایت وقتی روز می شود، خورشید می بیند ومحو می شود و آن لحظه وصلت اختیار می کند.

آری حجت بسان پروانه در عشق خائف نبود ، او مستانه و عاشقانه در راستای عشقش جانبازی نمود وهرگز سکوت نکرد ونایستاد.

او از اول عاشق و مجنون ، دیوانه بود چرا؟

چونکه در عشق سوختن نیاز بود ، و در راه دوست سوخت.

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.

“شهید حسن احمد پور”

فراق حسن و حجت به سال نرسید

 



[ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟