Translate to:

 

                               سیروس تیموری

سخنی با ورزشکاران

بسم الله الرحمن الرحیم

عزیزان حضرت علی را سرمشق خود قرار دهید و هیچ وقت به فکر برد وباخت نباشید و اخلاق خوب را در نظر بگیرید و اگر شد عکس من را نیز روی آن زمین خدا در آن استادیوم نصب کنید تا بدانم واقعاً  در میان شما هستم.

مراحلال و ببخشید.

والسّلام

کوچک شما سیروس تیموری

۴/۱/۶۵

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۶/۱۲/۶۴

در این روز بعد از گذشت شب تاریکش و با هوای سردش صبح شد وبه صبحگاه رفتیم و بعد از آن مدتی گذشت و ظهر شد ونماز جماعت خواندیم و بعد نهار و حالا نیز تقسیم می شویم و من و ایرج مسئول مخابرات گروهان شدیم و دیگر شب شد و فیلم صاحب خانه را هم دیدیم.

امضاء :ایرج           امضاء: سیروس

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۸/۱۲/۶۴

من دراین روز که بیدار شدم بعد از صبحانه مقداری دوا برای سرماخوردگیم خریدم وبعد از ظهر نیز به سخنرانی حاج آقا گوش دادم  وبعد شب به رزم شبانه رفتیم وبرای اولین بار بی سیم به سر دوشم رفت و با یاد خدا شروع کردم و بعد از رزم شبانه من به چادرم آمدم و حالا نیز ساعت ۲ بعد از شب است.

به امید فردا

امضاء سیروس

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۹/۱۲/۶۴

آری چه روزی ،چه موقعی از روز بود که سیاهی ها چند لحظه دیگر آن را درخود می بلعید و دیگر آثاری از آن باقی نمی ماند، یک سال رفت، یک سال پر از گناه و معصیت، قربان بخشش های خدا بروم، واقعاً اگر این  نبود میبایست پر از گناه از دنیا بروم، آخرین روز سال ۶۴ را داریم سپری می کنیم، دیگر روزی این گونه نمی آید. خدایا خودت مرا ببخش، چقدر بارم سنگین است، آری از صبح که   بیداری رویم را گرفت و من ظهر را هم پشت سر گذاشتم و در این موقع بود که به شما تلفن کردم و روح من را زنده کردید.

به امید فردا با سالی جدید

امضاء تیموری

بسم الله الرحمن الرحیم

۱/۱/۶۵

من در این روز با ایرج پس از بیدار شدن به حسینیه  و جشن میلاد امام زمان! و شیرینی خوری رفتیم ، اما امروز بعد از ظهر نیز به تیراندازی رفتیم و من با گلوله آرپی جی یک گلوله انداختم و حاال که شب هرچه به میرزایی می گویم بگذارد به گروهان ۲ بروم نمی گذارد.

و السّلام

به امید فردا شب ساعت ۳ شب

امضاء:تیموری

۲/۱/۶۵

۳/۱/۶۵

من در این روز به حمام رفتم و بعد ظهر نیز مدتی گردش کردم و نعمت را نیز دیدم و هم اکنون نیز شب است و ایرج که وصیت نامه نوشته و گریه می کند روح من را دوباره زنده کرده.فیلم هم دیدم در بهداری

والسّلام

به امید فردا

امضاء:تیموری

۴/۱/۶۵

وآخرین دست نوشته های شهید به وصیت نامه اش  ختم شد یعنی  ۴/۱/۶۵   و در تاریخ ۹/۱/۶۵ کیلومترها دورتر از آن مکان یعنی کردستان در شبی پر حماسه شهادت  را در آغوش گرفتند و قسمت آن بود که در آخرین ساعات قبل از عملیات در دو گروهان سازماندهی شده و هر گروهان به نقطه ای از آن ارتفاعات برفی عزیمت کند.

وپیکر مطهر شهید با شهدایی دیگر چون هادی امانی،شمشیری عبدولی،نازاریان ،رویین تن، حشمت الله قلی،محمدرضا آزادبخت   سالها غریبانه مهمان ارتفاعات بلند و برفی کاتو و ناصر۱ شدند  یاد و خاطره آن ایام نورانی با ایشان بودن بخیر.



[ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟