Translate to:

 
زبیداد عراق ،فروردین ماه ۱۳۶۳ سنگر مخابرات گردان سید الشهدا (ع)،فرمانده گردان، سردار شهید فیروز سرتیپ نیا

هر دو مخابرات  گردان بودیم ،پستهای بعد از نیمه شب را با هم یکی کرده  بیدار میماندیم و او با آن قامت کوچک و اندام نحیفش که تنها ۱۳ بهار  بر آن گذشته بود  به نمازشب بر میخاست و با سوز و گداز در دل آن شبهای به یاد ماندنی زبیداد با خدایش راز و نیاز میکرد.
دفترچه کوچکی داشت که مستحبات و مکروهات و حدیث و نکات اخلاقی بسیار ی در آن نوشته بود و هر وقت به جمع یا سنگری وارد میشد فراخور آنچه پیش می آمد حدیثی ،مستحبی، و… گوشزد میکرد خلاصه آن “دفترچه جیبیش” در بین سنگر نشینان گردان سیدالشهدا اسم و رسمی داشت و دایم نقل بچه ها بود!
روزی همان سنگر مخابرات در حال آب گرفتن از اناری بودم و او آنقدر از محسنات خوردن دانه های انارحدیث و روایت نقل نمود که  شرمنده و نادم از آن عمل شدم،

“شهدا با رعایت همین ظرایف ساده ،بخدا نزدیک و نزدیکتر میشدند”

نماز شبهای “هادی امانی” آن نوجوان ۱۳ ساله در دل شبهای به یاد ماندنی زبیداد  در آن سنگر مخابرات گردان ،خود شرح مفصلیست از تربیت شدگان مکتب خمینی، نهم فروردین ۶۵ در تک بعد از والفجر ۹ به شهادت رسید، و پیکرش بر آن ارتفاعات برفی بر جای ماند و این شهادت غریبانه همان حکایت خون و برفیست که؛ نقل آنرا باید از ارتفاعات برفی “کاتو” شنید.

یادشان بخیر.

التماس دعا

http://s3.picofile.com/file/7873547739/2.jpg

در این لیالی قدر ،از دعای خیر محروممان نفرمایید.



[ موضوع ] : دسته‌بندی نشده
[ برچسب ها ] :
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟